joggle

[ایالات متحده]/'dʒɒg(ə)l/
[بریتانیا]/ˈdʒɑɡəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به آرامی تکان دادن; با حرکتی کمی لرزشی حرکت کردن; با استفاده از جگل به هم متصل کردن
vi. با حرکتی کمی لرزشی حرکت کردن; با استفاده از جگل به هم متصل کردن
n. حرکت لرزشی سبک; عمل متصل کردن به هم با استفاده از جگل

عبارات و ترکیب‌ها

joggle the memory

لرزاندن حافظه

joggle someone's elbow

لرزاندن آرنج کسی

جملات نمونه

joggle a person while he is writing

لرزاندن یک شخص در حالی که او در حال نوشتن است

In the computation, considering the influence of all of joggle parameter, adopting compound-aitch optimization and intellective distinguish can prevail more reasonable joggle parameter.

در محاسبات، با در نظر گرفتن تأثیر تمام پارامترهای جاکل، اتخاذ بهینه‌سازی ترکیبی-آیچ و تمایز هوشمندانه می‌تواند پارامترهای جاکل معقول‌تری را به ارمغان آورد.

The clusters of the flowers joggled with the breeze, emanating light fragrance.

خوشه‌ها از گل‌ها با نسیم رقصیدند و عطر ملایمی ساطع کردند.

Gingko trees in front of the door always joggled in the fall wind, but why they turned yellow in only one night.

درختان گیجو در جلوی در همیشه در باد پاییزی می‌رقصیدند، اما چرا آنها تنها در یک شب زرد شدند؟

The light is still sombrous and the trees still joggle as before.It ofen gives me some hallucination.

نور هنوز تار است و درختان هنوز همانطور که همیشه می‌رقصند. اغلب باعث می‌شود کمی توهم داشته باشم.

She had to joggle her schedule to fit in the meeting.

او مجبور شد برنامه خود را تغییر دهد تا بتواند در جلسه شرکت کند.

The uneven road made the car joggle uncomfortably.

جاده ناهموار باعث شد ماشین به طور ناخوشاوری برود.

He tried to joggle his memory for the password.

او سعی کرد خاطرات خود را برای رمز عبور به یاد بیاورد.

The baby's constant movement caused the stroller to joggle.

حرکت دائمی نوزاد باعث شد که کالسکه به حرکت درآید.

The unexpected news joggled his emotions.

خبرهای غیرمنتظره احساسات او را به هم ریخت.

She used a gentle joggle to wake up her sleeping friend.

او از یک تکان ملایم برای بیدار کردن دوست خواب‌آلودش استفاده کرد.

The earthquake caused the buildings to joggle.

زلزله باعث شد ساختمان‌ها به حرکت درآیند.

The bumpy ride made my coffee joggle in its cup.

مسیر ناهموار باعث شد قهوه من در فنجان خود به حرکت درآید.

He had to joggle the handle to open the stubborn door.

او مجبور شد تا بتواند درِ سرسخت را باز کند، دستگیره را به حرکت درآورد.

The sudden gust of wind made the trees joggle.

وزش ناگهانی باد باعث شد درختان به حرکت درآیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید