litigation

[ایالات متحده]/lɪtɪ'geɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/'lɪtə'geʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اقدام قانونی; فرایند ارجاع یک پرونده به دادگاه برای تصمیم‌گیری

عبارات و ترکیب‌ها

litigation law

قانون دادرسی

litigation costs

هزینه های دادرسی

commercial litigation

دادرسی تجاری

جملات نمونه

such litigation will rarely be dispositive of any question.

چنین دعوی به ندرت در تعیین هر مسئله تعیین کننده خواهد بود.

such costs would make litigation inaccessible to private individuals.

چنین هزینه‌ها باعث می‌شود که پیگرد قانونی برای افراد خصوصی غیرقابل دسترس باشد.

Litigation often entails enormous expense.

رسیدگی قضایی اغلب مستلزم هزینه های هنگفت است.

a party in litigation that tried to square the judge.

حزمی که در جریان دادرسی تلاش کرد تا قاضی را متقاعد کند.

time and money consumed in litigation;

زمان و پولی که در دادرسی مصرف شد;

The absence of petitioner of public benefits administration’s litigation and of the way to lawing shape the blind spot of the activity of litigation of administration.

غیاب دادجو از دادخواست اداره مزایای رفاه عمومی و روش قانون‌گذاری برای شکل دادن به نقطه کور فعالیت دادخواهی اداره.

It was not unusual for the bank to involved in litigation over failed companies.

برای بانک غیرمعمول نبود که درگیر دادخواهی در مورد شرکت‌های ورشکسته شود.

Between the inception of the litigation and its final disposition the plaintiff's first attorney retired.

بین آغاز دادخواهی و رسیدگی نهایی، وکیل اول خواهان بازنشسته شد.

In details, the paper discusses the history track, summarizing the characteristics of every phase and analysing the arisings of Litigation Support of Forensic Accounting.

در جزئیات، این مقاله سیر تحول را مورد بحث قرار می‌دهد، ویژگی‌های هر مرحله را خلاصه می‌کند و پیامدهای حمایت از دعاوی در حسابداری پزشکی قانونی را تجزیه و تحلیل می‌کند.

The intercessory system of people's court with low cost and high efficiency is a good way to solve problems such as cunctative lawsuit, waste of litigation resources and realization of justice.

سیستم میانجی دادگاه های مردمی با هزینه کم و کارایی بالا راه خوبی برای حل مشکلاتی مانند دادخواست های تعلل کننده، اتلاف منابع دادرسی و تحقق عدالت است.

Article 62 An indigent person who has received legal aids form the Chapter applies the litigation in forma pauperis to the court during the legal proceeding shall be granted.

ماده 62: شخصی که فاقد درآمد است و از این فصل کمک‌های حقوقی دریافت کرده است، باید در طول روند قانونی، دادخواست را به صورت فقیرانه به دادگاه ارائه دهد.

In the WTO dispute settlement system, the specific dispute settlement methods include consultation, mediate, reconcilement, litigation and arbitration.Among these methods, arbitration is used broadly.

در سیستم حل اختلاف سازمان تجارت جهانی، روش‌های خاص حل اختلاف شامل مشورت، میانجی‌گری، مصالحه، دادخواهی و داوری است. در بین این روش‌ها، داوری به طور گسترده استفاده می‌شود.

نمونه‌های واقعی

They said there's pending litigation, so they can't really talk about it.

آنها گفتند که دادخواهی معلق وجود دارد، بنابراین نمی توانند واقعاً در مورد آن صحبت کنند.

منبع: PBS Interview Social Series

Litigation is of course a way of resolving dispute.

دادخواهی البته راهی برای حل اختلاف است.

منبع: Foreign Trade English Topics King

We can't say more. Litigation is pending.

ما نمی توانیم بیشتر بگوییم. دادخواهی معلق است.

منبع: Modern Family - Season 07

This is a long-term strategic litigation campaign. We shall.

این یک کمپین طولانی مدت و استراتژیک دادخواهی است. ما خواهیم کرد.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2015 Compilation

Provided you and your husband waive any future right to litigation, of course.

البته، در صورتی که شما و همسرتان هر حق آینده برای دادخواهی را از بین ببرید.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 1

Live Nation has said it didn't engage in behavior that warranted litigation.

لایو نیشن گفته است که در رفتاری که مستحق دادخواهی بود، شرکت نکرده است.

منبع: Wall Street Journal

Some, like Britain, depend on a process of litigation in which fault must be found.

برخی از کشورها مانند بریتانیا به فرآیندی از دادخواهی متکی هستند که در آن باید مقصر پیدا شود.

منبع: The Economist (Summary)

And this is what they said. We're unable to comment due to ongoing litigation.

و این گفته آنها بود. ما به دلیل دادخواهی در جریان نمی توانیم اظهار نظر کنیم.

منبع: PBS Interview Social Series

But three forces have long constrained corporate conduct: regulation, litigation and competition.

اما سه نیرو همواره رفتار شرکتی را محدود کرده اند: مقررات، دادخواهی و رقابت.

منبع: The Economist (Summary)

Second, litigation may no longer be quite the deterrent it once was.

ثانیاً، دادخواهی ممکن است دیگر آن بازدارنده ای که زمانی بود، نباشد.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید