mainline

[ایالات متحده]/'meɪn,laɪn/
[بریتانیا]/'menlaɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تزریق یا انفوزیون وریدی

عبارات و ترکیب‌ها

mainline railway

راه‌آهن اصلی

mainline service

خدمات خط اصلی

جملات نمونه

Mariella mainlines cocaine five to seven times a day.

ماریلا روزانه پنج تا هفت بار کوکائین تزریق می‌کند.

The mainline train was delayed due to a signal failure.

قطار اصلی به دلیل نقص فنی سیگنال تاخیر داشت.

She works for a mainline fashion brand.

او برای یک برند مد اصلی کار می‌کند.

The mainline bus service runs every 15 minutes.

خدمات اتوبوسرانی اصلی هر 15 دقیقه یکبار در حال حرکت است.

He is a mainline politician with strong public support.

او یک سیاستمدار اصلی با حمایت قوی مردمی است.

The company's mainline product is a bestseller.

محصول اصلی شرکت یک پرفروش است.

The mainline highway was closed for construction.

بزرگراه اصلی به دلیل ساخت و ساز بسته شد.

The mainline water supply was disrupted during the maintenance work.

تامین آب اصلی در طول کار تعمیرات مختل شد.

They are planning to expand the mainline services to other cities.

آنها قصد دارند خدمات اصلی را به شهرهای دیگر گسترش دهند.

The mainline power grid experienced a blackout yesterday.

شبکه برق اصلی دیروز دچار قطعی برق شد.

She prefers mainline stores over boutique shops for clothes shopping.

او ترجیح می‌دهد برای خرید لباس از فروشگاه‌های اصلی به جای بوتیک‌ها خرید کند.

نمونه‌های واقعی

We're gonna go mainline coffee, wait for news.

ما قصد داریم قهوه را به صورت اصلی تامین کنیم، منتظر اخبار بمانیم.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

We do a fair amount in tiles and in insulators for electrica appliances. But kitchenware and tableware are our mainlines.

ما مقدار قابل توجهی در زمینه کاشی و عایق برای لوازم الکتریکی انجام می‌دهیم. اما لوازم آشپزخانه و ظروف غذاخوری خطوط اصلی ما هستند.

منبع: Foreign Trade English Topics King

On the East Coast mainline, open-access operators such as Hull trains and Grand Central now compete for passengers.

در خط اصلی ساحل شرقی، اپراتورهای دسترسی آزاد مانند قطارهای هول و گرند سنترال اکنون برای مسافران با یکدیگر رقابت می‌کنند.

منبع: The Economist (Summary)

But I'm in Vancouver for more than just mainlining maple syrup.

اما من برای بیش از حد فقط مصرف اصلی شربت افرا در ونکوور هستم.

منبع: Bloomberg Insights

They asked me to let you know that they will be staying downtown at the mainline hotel.

از من خواستند به شما اطلاع دهند که در هتل اصلی در مرکز شهر اقامت خواهند کرد.

منبع: Criminal Minds Season 3

The East Coast mainline franchise has gone bust three times-in 2007, 2009 and 2018-as operators overpromised how much they could pay in track-access charges.

حق امتیاز خط اصلی ساحل شرقی سه بار - در سال‌های 2007، 2009 و 2018 - ورشکست شده است، زیرا اپراتورها بیش از حد قول داده بودند که چقدر می‌توانند در هزینه‌های دسترسی به ریل پرداخت کنند.

منبع: The Economist (Summary)

There may not be a high murder rate, and certainly no gang-bangers or people mainlining Fentanyl-laced heroin on street corners, but there is ISIS nearby.

شاید نرخ قتل بالا نباشد و قطعاً هیچ گانگستر یا افرادی که هیرویین آغشته به فنتانیل را در گوشه‌های خیابان مصرف می‌کنند وجود نداشته باشد، اما ISIS در نزدیکی وجود دارد.

منبع: World Atlas of Wonders

Some have proposed reopening a 40-mile stretch of the Great Central Railway between Aylesbury and Rugby to provide competition for the West Coast mainline between London and the north.

برخی پیشنهاد کرده‌اند که یک مسیر 40 مایل طولانی از راه‌آهن مرکزی بزرگ بین آیلزبری و روبی را برای ایجاد رقابت با خط اصلی ساحل غربی بین لندن و شمال دوباره باز کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Average fares are lower than on the West Coast mainline, where the West Midlands trains franchise for stopping services and the Virgin trains franchise for express ones hold near-monopolies.

میانگین کرایه‌ها کمتر از خط اصلی ساحل غربی است، جایی که حق امتیاز قطارهای وست میدلندز برای خدمات توقف و حق امتیاز قطارهای ویرجین برای قطارهای سریع‌السیر، تقریباً انحصار دارند.

منبع: The Economist (Summary)

Although only a handful of the mainline environmental organizations are openly " nuclear inclusive" (for example, the Nature Conservancy), many quietly accept that nuclear power can be part of the climate solution, and perhaps a necessary part.

اگرچه تنها تعداد کمی از سازمان‌های زیست‌محیطی اصلی به طور آشکار "هسته‌ای فراگیر" هستند (به عنوان مثال، سازمان حفاظت از طبیعت)، بسیاری به آرامی می‌پذیرند که انرژی هسته‌ای می‌تواند بخشی از راه حل آب و هوا باشد و شاید بخشی ضروری.

منبع: The Atlantic Monthly (Article Edition)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید