an offshoot of a mountain range.
شاخه فرعی یک رشته کوه.
commercial offshoots of universities.
شاخه های تجاری دانشگاه ها.
an offshoot of a larger company
شاخه فرعی یک شرکت بزرگتر.
an unexpected offshoot of my research
یک نتیجه غیرمنتظره از تحقیقات من
among the sectarian offshoots of Ismailism were the Druze of Lebanon.
در میان شاخه های فرقهای اسماعیلگرایی، دروزیهای لبنان بودند.
As an offshoot of the same, IAF redrew its operational plans and objectives were redefined in tune with the changed modus-operandi and directions.
به عنوان شاخه فرعی همان، نیروی هوایی هند طرح های عملیاتی خود را مجدداً ترسیم کرد و اهداف با توجه به نحوه عملکرد و دستورالعمل های تغییر یافته، مجدداً تعریف شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید