meanly

[ایالات متحده]/'mi:nli/
[بریتانیا]/ˈminlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز پست; به طرز خسیس; به طرز کهنه.

عبارات و ترکیب‌ها

look meanly

نگاه کردن با حال و هوای بد

speak meanly

صحبت کردن با حال و هوای بد

behave meanly

رفتار کردن با حال و هوای بد

act meanly

عمل کردن با حال و هوای بد

جملات نمونه

He is meanly dressed.

او به‌طور زشت لباس پوشیده است.

meanly avaricious and mercenary.

به طرز وحشیانه‌ای حریص و مکار

He spoke meanly of his colleagues behind their backs.

او با پشت سر همکارانش با لحنی زشت صحبت کرد.

She meanly refused to help her friend in need.

او به طرز بی‌رحمانه‌ای از کمک به دوستش در نیاز امتناع کرد.

The bully treated the smaller kids meanly.

زورگو با بچه‌های کوچک‌تر به شکل بی‌رحمانه‌ای رفتار می‌کرد.

The rich man meanly refused to donate to charity.

مرد ثروتمند به طرز بی‌رحمانه‌ای از اهدای کمک به خیریه امتناع کرد.

She meanly criticized her sister's appearance.

او به طرز بی‌رحمانه‌ای از ظاهر خواهرش انتقاد کرد.

He meanly ignored his responsibilities at work.

او به طرز بی‌رحمانه‌ای مسئولیت‌های خود را در محل کار نادیده گرفت.

The landlord meanly raised the rent without notice.

مالک به طرز بی‌رحمانه‌ای اجاره را بدون اطلاع افزایش داد.

She meanly took credit for her colleague's idea.

او به طرز بی‌رحمانه‌ای اعتبار ایده همکارش را به نام خود کرد.

He meanly mocked the disabled person's struggles.

او با تمسخر، تلاش‌های فرد معلول را به شکل بی‌رحمانه‌ای مسخره کرد.

The politician meanly spread false rumors about his opponent.

سیاستمدار به طرز بی‌رحمانه‌ای شایعات نادرست را در مورد رقیب خود پخش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید