misplacement

[ایالات متحده]/mɪsˈpleɪsmənt/
[بریتانیا]/mɪsˈpleɪsmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل قرار دادن چیزی به طور نادرست؛ وضعیت قرارگیری نادرست

عبارات و ترکیب‌ها

misplacement of keys

گم‌شدن کلیدها

misplacement of trust

از دست دادن اعتماد

misplacement of files

گم‌شدن فایل‌ها

misplacement of priorities

اولویت‌بندی نادرست

misplacement of items

گم‌شدن وسایل

misplacement of resources

گم‌شدن منابع

misplacement of evidence

گم‌شدن مدارک

misplacement of focus

عدم تمرکز

misplacement of expectations

عدم تطابق انتظارات

misplacement of responsibility

عدم‌پذیری مسئولیت

جملات نمونه

misplacement of keys can be frustrating.

گم‌شدن کلیدها می‌تواند خسته‌کننده باشد.

the misplacement of documents caused a delay.

گم‌شدن مدارک باعث تاخیر شد.

she noticed the misplacement of her favorite book.

او متوجه گم‌شدن کتاب مورد علاقه‌اش شد.

misplacement in the data can lead to errors.

گم‌شدن داده‌ها می‌تواند منجر به خطا شود.

his misplacement of trust was unfortunate.

گم‌شدن اعتماد او ناخوشایند بود.

they addressed the misplacement of resources in the project.

آنها به مشکل گم‌شدن منابع در پروژه رسیدگی کردند.

the misplacement of furniture changed the room's feel.

گم‌شدن مبلمان باعث تغییر حال و هوای اتاق شد.

she was upset about the misplacement of her artwork.

او در مورد گم‌شدن آثار هنری‌اش ناراحت بود.

misplacement of priorities can lead to stress.

اولویت‌بندی نادرست می‌تواند منجر به استرس شود.

they found a solution to the misplacement issue.

آنها راه حلی برای مشکل گم‌شدن پیدا کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید