angry mob
گروه خشمگین
violent mob
گروه خشن
mob mentality
حالت ذهنیت گروهی
mob rule
حکومت گروهی
mob violence
خشونت گروهی
mob justice
قانونگذاری گروهی
mob behavior
رفتار گروهی
The mob gathered outside the courthouse.
گروه بزرگی بیرون دادگاه جمع شده بودند.
The mob stormed the building, causing chaos.
گروه ساختمان را به دست گرفتند و هرج و مرج به وجود آوردند.
The mob demanded justice for the victim.
گروه خواهان عدالت برای قربانی شدند.
The angry mob vandalized the shops in the area.
گروه خشمگین مغازهها را در آن منطقه خراب کردند.
The mob mentality took over and led to violence.
ذهنیت گروهی بر آنها غلبه کرد و منجر به خشونت شد.
The mob boss controlled the criminal activities in the city.
رئیس گروهیت کنترل فعالیتهای جنایی در شهر را در دست داشت.
The mobster was known for his ruthless tactics.
گروگان به خاطر تاکتیکهای بیرحمانهاش شناخته شده بود.
The mob surrounded the suspect, demanding answers.
گروه مظنون را محاصره کردند و خواستار پاسخ شدند.
The mob of fans cheered loudly for their favorite team.
گروه بزرگی از طرفداران با صدای بلند برای تیم مورد علاقه خود تشویق کردند.
The mob mentality can be dangerous in large groups.
ذهنیت گروهی میتواند در گروههای بزرگ خطرناک باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید