morally

[ایالات متحده]/'mɔrəli/
[بریتانیا]/ˈm ɔrəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که به اصول درست و نادرست مربوط می‌شود؛ به روشی اخلاقی مناسب؛ به‌طور واقعی

عبارات و ترکیب‌ها

morally upright

بی‌بدیل اخلاقی

morally wrong

غلط از نظر اخلاقی

morally responsible

مسئول اخلاقی

morally questionable

مشکوک از نظر اخلاقی

morally ethical

اخلاقی و متعارف

morally justifiable

قابل توجیه از نظر اخلاقی

morally sound

سالم اخلاقی

morally conscious

آگاه اخلاقی

morally sensitive

حساس اخلاقی

morally superior

برتر از نظر اخلاقی

جملات نمونه

their cause is morally bankrupt.

باعث آنها از نظر اخلاقی ورشکسته است.

The attempt is morally bound to fail.

این تلاش از نظر اخلاقی محکوم به شکست است.

this whole society is morally ambiguous.

جامعه‌ی فعلی از لحاظ اخلاقی مبهم است.

a morally defensible penal system.

یک سیستم مجازات دفاع پذیر از نظر اخلاقی

the policy of apartheid was morally indefensible.

سیاست آپارتاید از نظر اخلاقی غیرقابل دفاع بود.

a morally and ethically bankrupt politician.

یک سیاستمدان ورشکسته از نظر اخلاقی و اخلاقی.

It isn't unlawful, but it's morally wrong.

غیرقانونی نیست، اما از نظر اخلاقی نادرست است.

theories which assert that all inequality is morally wrong.

نظریاتی که بیان می‌کنند هر نوع نابرابری از نظر اخلاقی نادرست است.

Can her actions be morally justified?

آیا اقدامات او را می توان از نظر اخلاقی توجیه کرد؟

I’m morally under obligation to do the best I can by her.

من از نظر اخلاقی موظفم تمام تلاشم را برای کمک به او انجام دهم.

I am morally certain that he is incapable of deliberately harming anyone.

من از نظر اخلاقی مطمئن هستم که او قادر به آسیب رساندن به کسی به عمد نیست.

"What you did wasn't actually against the law, but it was morally wrong."

"کاری که انجام دادی در واقع خلاف قانون نبود، اما از نظر اخلاقی نادرست بود."

I felt morally obliged to do the best I could for her.

احساس می‌کردم از نظر اخلاقی موظفم تمام تلاشم را برای کمک به او انجام دهم.

in this sense it is not a pleonasm to say, as many have, that the morally virtuous life is the good or best life.

در این معنا، این یک اضافه‌گویی نیست که بگوییم، همانطور که بسیاری گفته‌اند، زندگی اخلاقی فضیلت مند، زندگی خوب یا بهترین است.

used two pillows to keep his head elevated), but it more often suggests exalting, ennobling, or raising morally or intellectually:

از دو بالش برای بالا نگه داشتن سرش استفاده کرد)، اما اغلب نشان می‌دهد که باید از نظر اخلاقی یا فکری، او را ارتقا، شرافتمند یا بالا برد:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید