muddle through
جستجوی راه حل
muddle along
پیش رفتن با سختی
muddle a piece of work
درهم ریختن یک کار
muddle with one's work
درهم آمیختن با کار یک فرد
a muddle of books and mending.
یک بهم ریختگی از کتاب ها و تعمیرات
We muddle along from day to day.
ما روز به روز به سختی پیش می رویم.
I’ll muddle through somehow.
من به نحوی از پسش بر خواهم آمد.
the finances were in a muddle .
مالیاتها در هرج و مرج بودند.
students are often left to muddle along.
دانشجویان اغلب رها می شوند تا به سختی پیش بروند.
I wish you wouldn’t muddle my books.
می خواهم شما کتاب های من را به هم نریزید.
I got muddled up and took the wrong turning.
من گیج شدم و مسیر اشتباه را گرفتم.
The kids have muddled up all the photos.
بچه ها همه عکس ها را به هم ریخته اند.
Her ideas are slightly muddled.
ایده های او کمی گیج کننده است.
a muddle of plasticine, string, and electric flex.
یک بهم ریختگی از خمیر پلاستیکی، نخ و سیم برق.
a muddle-headed idealist with utopian views.
یک ایدهآلیست گیج و سردرگم با دیدگاههای утопиایی
muddled along through my high-school years.
سال های دبیرستانم را با سختی پشت سر گذاشتم.
A glass of whisky soon muddled him.
یک لیوان ویسکی به زودی او را گیج کرد.
The lesson was not clear and it has muddled me.
درس واضح نبود و باعث سردرگمی من شد.
Grandfather was muddled about the children's names.
پدربزرگ در مورد نامهای بچهها گیج بود.
She was in a muddle; she couldn't even remember what day it was.
او در یک وضعیت بهم ریخته بود؛ حتی یادش نبود چه روزی است.
The money was muddled up with everything else in his pocket.
پول با همه چیز دیگر در جیبش مخلوط شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید