mutiny

[ایالات متحده]/'mjuːtɪnɪ/
[بریتانیا]/'mjutəni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شورش؛ قیام؛ انقلاب

vi. در شورش شرکت کردن؛ انقلاب کردن؛ در شورش برخواستن

جملات نمونه

There will be a mutiny if conditions do not improve.

اگر شرایط بهبود نیافته باشد، شورشی رخ خواهد داد.

Three sailors were fomenting a mutiny on the ship.

سه ملوان در حال برانگیختن شورش بر روی کشتی بودند.

He led a military mutiny against the senior generals.

او یک شورش نظامی علیه ژنرال‌های ارشد رهبری کرد.

a mutiny by those manning the weapons could trigger a global war.

قیام توسط کسانی که مسلسل‌ها را اداره می‌کنند می‌تواند جنگ جهانی را آغاز کند.

The sailors planned a mutiny against the captain.

ملوانان یک شورش علیه کاپیتان برنامه‌ریزی کردند.

The crew staged a mutiny due to harsh working conditions.

به دلیل شرایط کاری سخت، خدمه یک شورش ترتیب دادند.

The soldiers were accused of mutiny for refusing to follow orders.

سربازان به دلیل امتناع از پیروی از دستورات، به شورش متهم شدند.

The mutiny was quickly suppressed by the authorities.

شورش به سرعت توسط مقامات سرکوب شد.

The mutiny resulted in the captain being overthrown.

شورش منجر به سرنگونی کاپیتان شد.

The mutiny spread throughout the entire fleet.

شورش در سراسر ناوگان گسترش یافت.

The mutiny was sparked by a lack of food and water.

شورش به دلیل کمبود غذا و آب آغاز شد.

The mutiny caused chaos on board the ship.

شورش باعث هرج و مرج در کشتی شد.

The mutiny was a desperate attempt to change the leadership.

شورش یک تلاش ناامیدانه برای تغییر رهبری بود.

The mutiny ended with several crew members being arrested.

شورش با دستگیری چند خدمه به پایان رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید