named

[ایالات متحده]/neimd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تعیین‌شده; مشخص‌شده
v. نامیدن; صدا کردن; منصوب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

named after

به نام

named port

بندر نام‌دار

be named for

به نام...

named brand

برند نام‌دار

جملات نمونه

named for her grandmother.

به افتخار مادربزرگش نامگذاری شده است.

she was named as Student of the Year.

او به عنوان دانشجوی سال نامگذاری شد.

named the primary colors.

رنگ‌های اصلی را نام‌گذاری کرد.

named them all cowards.

آنها را همه ترسو نامید.

arrive on the named date

در تاریخ تعیین شده برسید.

this highly named philosopher

این فیلسوف بسیار مشهور.

They named Smith for president.

آنها اسمیت را برای ریاست جمهوری نامزد کردند.

He was named as the thief.

او به عنوان دزد معرفی شد.

They named the child Dick.

آنها اسم کودک را دیک گذاشتند.

They named him John.

آنها اسم او را جان گذاشتند.

They named Smith as president.

آنها اسمیت را به عنوان رئیس جمهور معرفی کردند.

named the child after both grandparents.

اسم کودک را به افتخار هر دو پدربزرگ و مادربزرگ گذاشتند.

The boy was named after his uncle.

اسم پسر را به افتخار عموی خود گذاشتند.

John was named after his uncle.

اسم جان را به افتخار عموی خود گذاشتند.

named after her mother.

به افتخار مادرش نامگذاری شده است.

Have you named the new baby yet?

آیا هنوز اسم بچه جدید را انتخاب کردید؟

The President named him to head the delegation.

رئیس جمهور او را برای ریاست هیئت انتخاب کرد.

The machine is named after its inventor.

دستگاه به نام مخترع خود نامگذاری شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید