oasis

[ایالات متحده]/əʊˈeɪsɪs/
[بریتانیا]/oʊˈeɪsɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحه; یک مکان راحت; یک چیز آرامش بخش.

عبارات و ترکیب‌ها

a refreshing oasis

واحه ای دلپذیر

desert oasis

واحه بیابانی

lush oasis

واحه سرسبز

oasis of tranquility

واحه آرامش

جملات نمونه

an oasis of calm in the centre of the city.

جزیره ای آرام در مرکز شهر.

an oasis of serenity amid chaos.

واستانی از آرامش در میان هرج و مرج.

an oasis of classily high-toned culture.

واسطه‌ای از فرهنگ باوقار و سطح بالا

an oasis of serenity amidst the bustling city.

واسطه‌ای از آرامش در میان شهر شلوغ

A threadbare patch of Brussels carpet covered the centre of the room, and formed an oasis of roses and lilies upon a desert of faded green drugget.

یک تکه فرش بلژیکی کهنه و پاره، مرکز اتاق را پوشانده بود و بر روی صحرای فرش سبز رنگ‌باخته، وازه‌ای از گل‌های رز و لاله ایجاد کرده بود.

The desert oasis provided much-needed relief for the weary travelers.

واسطه بیابانی، آرامش بسیار مورد نیازی را برای مسافران خسته فراهم کرد.

She found an oasis of calm in the midst of the bustling city.

او در میان شهر شلوغ، وازه‌ای از آرامش یافت.

The lush oasis was a paradise for birds and other wildlife.

واسطه سرسبز، بهشتی برای پرندگان و سایر حیات وحش بود.

Travelers often seek out oases to rest and replenish their water supply.

مسافران اغلب به دنبال واژه‌ها برای استراحت و تجدید آب خود می‌گردند.

The oasis was a welcome sight after hours of walking through the arid desert.

واسطه، صحنه‌ای دلپذیر پس از ساعت‌ها پیاده‌روی در بیابان خشک بود.

The palm trees provided shade in the oasis, offering a respite from the scorching sun.

درختان نخل سایه‌ای را در واحه فراهم می‌کردند و از شر آفتاب سوزان رهایی می‌بخشیدند.

The caravan stopped at the oasis to rest and refuel before continuing their journey.

کاروان برای استراحت و سوخت‌گیری قبل از ادامه سفر در واحه توقف کرد.

The oasis was a source of life in the barren desert, sustaining both plants and animals.

واسطه منبعی از زندگی در بیابان بایر بود و هم گیاهان و هم حیوانات را حفظ می‌کرد.

The shimmering water of the oasis reflected the clear blue sky above.

آب درخشان واحه آسمان آبی و صاف بالای سر را منعکس می‌کرد.

The nomads knew the location of every oasis in the vast desert, ensuring their survival during long journeys.

بدون‌ها مکان هر واحه را در بیابان وسیع می‌دانستند و از بقای خود در طول سفرهای طولانی اطمینان حاصل می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید