obeisance

[ایالات متحده]/əʊˈbeɪsns/
[بریتانیا]/oʊˈbiːsns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابراز احترام یا ارادت، معمولاً حرکتی از تعظیم یا کج کردن سر

عبارات و ترکیب‌ها

pay obeisance

تعظیم کردن

make obeisance

تعظیم کردن

show obeisance

تعظیم کردن

جملات نمونه

they paid obeisance to the Prince.

آنها با احترام به شاهزاده ادای احترام کردند.

He made obeisance to the king.

او به پادشاه تعظیم کرد.

Do obeisance to the florid China oriflamme!

به پرچم سرخ چین تعظیم کنید!

He made an obeisance to the king.

او به احترام به پادشاه ادای احترام کرد.

The servant bowed low in obeisance.

خدمتکار با احترام تعظیم کرد.

She performed a graceful obeisance before entering the temple.

او قبل از ورود به معبد، تعظیمی زیبا انجام داد.

The ambassador paid obeisance to the foreign dignitary.

سفیر به مقام ارشد خارجی ادای احترام کرد.

The students showed obeisance to their teacher.

دانشجویان به احترام به معلم خود ادای احترام کردند.

The traditional ceremony included obeisance to ancestors.

آیین سنتی شامل ادای احترام به نیاکان بود.

The monk knelt in obeisance before the Buddha statue.

راهب با احترام در مقابل مجسمه بودا زانو زد.

As a sign of obeisance, she touched her forehead to the ground.

به عنوان نشانه ای از احترام، او پیشانی خود را به زمین لمس کرد.

The courtiers made obeisance to the royal family.

خدمتکاران به خاندان سلطنتی ادای احترام کردند.

Obeisance is a gesture of respect or reverence.

احترام یک ژست احترام یا احترام است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید