occupied

[ایالات متحده]/ˈɒkjupaɪd/
[بریتانیا]/ˈɑːkjupaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشغول بودن; در حال استفاده; برای استفاده در دسترس نیست.

عبارات و ترکیب‌ها

fully occupied

به طور کامل اشغال شده

occupied territory

سرزمین اشغالی

occupied area

منطقه اشغالی

be occupied in

در اشغال بودن

occupied territories

مناطق اشغالی

جملات نمونه

the workers occupied the factory.

کارگران کارخانه را اشغال کردند.

a lecture that occupied three hours.

سخنرانی که سه ساعت طول کشید.

occupied himself with sculpting.

او به مجسمه‌سازی مشغول بود.

her mind was occupied with alarming questions.

ذهن او با سوالات نگران کننده مشغول بود.

Israel's settlement of immigrants in the occupied territories.

استقرار مهاجران توسط اسرائیل در سرزمین های اشغالی.

Enemy troops occupied the country.

نیروهای دشمن کشور را اشغال کردند.

He occupied himself in collecting stamps.

او به جمع‌آوری تمبر مشغول بود.

He was occupied in writing letters.

او به نوشتن نامه مشغول بود.

The statesman is much occupied with affairs of state.

سیاستمدار بسیار درگیر امور ایالتی است.

He was occupied in translating an English novel.

او به ترجمه یک رمان انگلیسی مشغول بود.

They occupied the city without striking a blow.

آنها شهر را بدون وارد کردن ضربه‌ای اشغال کردند.

She occupied all his waking thoughts.

او تمام افکار بیداری او را تسخیر کرد.

they barricaded the building and occupied it all night.

آنها ساختمان را مسدود کردند و تمام شب آنجا ماندند.

two long windows occupied almost the whole of the end wall.

دو پنجره بلند تقریباً کل دیوار انتهایی را اشغال کرده بود.

Sarah occupied herself taking the coffee cups over to the sink.

سارا مشغول بردن فنجان‌های قهوه به سمت سینک بود.

She sometimes occupied her blank days with sewing.

او گاهی اوقات روزهای خالی خود را با خیاطی پر می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید