fully occupied
به طور کامل اشغال شده
occupied territory
سرزمین اشغالی
occupied area
منطقه اشغالی
be occupied in
در اشغال بودن
occupied territories
مناطق اشغالی
the workers occupied the factory.
کارگران کارخانه را اشغال کردند.
a lecture that occupied three hours.
سخنرانی که سه ساعت طول کشید.
occupied himself with sculpting.
او به مجسمهسازی مشغول بود.
her mind was occupied with alarming questions.
ذهن او با سوالات نگران کننده مشغول بود.
Israel's settlement of immigrants in the occupied territories.
استقرار مهاجران توسط اسرائیل در سرزمین های اشغالی.
Enemy troops occupied the country.
نیروهای دشمن کشور را اشغال کردند.
He occupied himself in collecting stamps.
او به جمعآوری تمبر مشغول بود.
He was occupied in writing letters.
او به نوشتن نامه مشغول بود.
The statesman is much occupied with affairs of state.
سیاستمدار بسیار درگیر امور ایالتی است.
He was occupied in translating an English novel.
او به ترجمه یک رمان انگلیسی مشغول بود.
They occupied the city without striking a blow.
آنها شهر را بدون وارد کردن ضربهای اشغال کردند.
She occupied all his waking thoughts.
او تمام افکار بیداری او را تسخیر کرد.
they barricaded the building and occupied it all night.
آنها ساختمان را مسدود کردند و تمام شب آنجا ماندند.
two long windows occupied almost the whole of the end wall.
دو پنجره بلند تقریباً کل دیوار انتهایی را اشغال کرده بود.
Sarah occupied herself taking the coffee cups over to the sink.
سارا مشغول بردن فنجانهای قهوه به سمت سینک بود.
She sometimes occupied her blank days with sewing.
او گاهی اوقات روزهای خالی خود را با خیاطی پر میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید