engaged

[ایالات متحده]/ɪn'geɪdʒd/
[بریتانیا]/ɪn'gedʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال استفاده; مشغول
v. ترتیب دادن; وعده دادن; متعهد شدن به ازدواج

عبارات و ترکیب‌ها

engaged in

درگیر

engaged with

در ارتباط با

get engaged

عقد قرارداد

engaged couple

زوج نامزد

جملات نمونه

be engaged in research

درگیر تحقیق بودن

They engaged the enemy.

آنها با دشمن درگیر شدند.

I was engaged in a voluntary capacity.

من به صورت داوطلبانه در آن مشارکت کردم.

he was engaged as a trainee copywriter.

او به عنوان یک دستیار کپی رایتور استخدام شد.

some are actively engaged in crime.

برخی به طور فعالانه درگیر جرم و جنایت هستند.

They are engaged in import and export.

آنها در زمینه واردات و صادرات فعالیت می کنند.

engaged in the writing of a novel

درگیر نوشتن یک رمان

He is engaged just now.

او همین الان مشغول است.

engaged to reorganize the department;

مسئول بازسازی بخش

John and Mary are engaged to be married.

جان و مری قرار است ازدواج کنند.

He is engaged at a bank.

او در یک بانک مشغول به کار است.

The typist is engaged for a week on trial.

طراح در یک هفته به صورت آزمایشی استخدام شده است.

He engaged to read the book.

او قول خواندن کتاب را داد.

He was engaged to my sister.

او با خواهر من نامزد بود.

They engaged a resident tutor.

آنها یک معلم خصوصی استخدام کردند.

We have engaged the enemy.

ما با دشمن درگیر شده ایم.

an engaged telephone-line

یک خط تلفن مشغول

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید