oddball

[ایالات متحده]/'ɒdbɔːl/
[بریتانیا]/ˈɑdˌbɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عجیب و غریب; غیرمعمولی
n. یک فرد عجیب و غریب; عجیب و غریب بودن

جملات نمونه

A self-confessed oddball, Mr Murakami is a peculiar memoirist.

یک فرد عجیب‌الخلق، آقای موراکی، یک نویسنده خاطرات عجیب و غریب است.

Kafuka, an oddball and expediter in tbe western art, exhibits an eccentric while normal world to us with the lunatic eyes.

کافکا، یک فرد عجیب و غریب و تسهیل کننده در هنر غربی، دنیای عجیب و غریب و عادی را با چشم های دیوانه به ما نشان می دهد.

He's always been a bit of an oddball.

او همیشه کمی عجیب‌الخلق بوده است.

She's the oddball in our group.

او فرد عجیب‌الخلق ما در گروه است.

I like hanging out with oddballs like him.

من از گذراندن وقت با افراد عجیب‌الخلق مانند او خوشم می‌آید.

Being an oddball can be a good thing sometimes.

گاهی اوقات عجیب‌الخلق بودن می‌تواند چیز خوبی باشد.

The oddball idea actually worked out well.

ایده عجیب‌الخلق در واقع خوب جواب داد.

He has an oddball sense of humor.

او حس شوخ طبعی عجیب‌الخلق دارد.

She's an oddball artist with a unique style.

او یک هنرمند عجیب‌الخلق با سبک منحصر به فرد است.

The oddball neighbor always keeps to himself.

همسایه عجیب‌الخلق همیشه به خودش می‌پردازد.

I find his oddball behavior quite entertaining.

من رفتار عجیب‌الخلق او را بسیار سرگرم‌کننده می‌یابم.

The team welcomed the oddball newcomer with open arms.

تیم با آغوش باز از فرد تازه وارد عجیب‌الخلق استقبال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید