conventional

[ایالات متحده]/kənˈvenʃənl/
[بریتانیا]/kənˈvenʃənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سنتی یا مطابق با استانداردهای پذیرفته شده؛
مربوط به روش معمول انجام کارها؛
معمولی، نه هسته‌ای.

عبارات و ترکیب‌ها

conventional method

روش معمول

conventional type

نوع مرسوم

conventional industries

صنایع مرسوم

conventional weapon

سلاح مرسوم

conventional forces

نیروهای مرسوم

conventional war

جنگ مرسوم

جملات نمونه

a conventional church wedding.

یک عروسی کلیسایی معمول

a blind acceptance of conventional opinions.

پذیرش کورکورانه نظرات متعارف.

conventional symbols; a conventional form of address.

نمادهای متعارف؛ یک فرم آدرس متعارف.

conventional warfare; conventional power plants.

جنگ متعارف؛ نیروگاه‌های متعارف.

The first movement is a conventional symphonic Allegro.

حرکت اول یک آلگروی سمفونیک متعارف است.

he was out of tune with conventional belief.

او با باورهای متعارف همخوانی نداشت.

these symptoms may be unresponsive to conventional treatment.

این علائم ممکن است به درمان متعارف پاسخ ندهند.

conventional rules of etiquette

قوانین متعارف آداب معاشرت

The chairman made a few conventional remarks.

رئیس چند نکته معمول بیان کرد.

the replacement of conventional weapons by nuclear weapons

جایگزینی سلاح‌های متعارف با سلاح‌های هسته‌ای

these statistics run sharply athwart conventional presumptions.

این آمارها به طور قابل توجهی برخلاف فرضیات متعارف هستند.

the part called for a clean-cut, conventional actor.

این نقش به یک بازیگر با وقفی، متعارف نیاز داشت.

a conventional morality had dictated behaviour.

یک اخلاق متعارف رفتار را دیکته کرده بود.

agreement on reducing conventional forces in Europe.

توافق در مورد کاهش نیروهای متعارف در اروپا.

the system is a cross between a monorail and a conventional railway.

این سیستم ترکیبی بین مونوریل و یک راه‌آهن متعارف است.

نمونه‌های واقعی

She wasn't a conventional mom, and their household wasn't a conventional household.

او مادر معمولی نبود و خانه‌شان هم خانه‌ای معمولی نبود.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

I had no idea you were so conventional.

من اصلا فکر نمی‌کردم شما آنقدر سنتی باشید.

منبع: Friends Season 9

A) Distinguish between conventional success and our life goal.

الف) تفاوت بین موفقیت سنتی و هدف زندگی ما را مشخص کنید.

منبع: Past English Level 4 Reading Exam Papers

There's no organic method. There's no conventional method.

هیچ روش ارگانیک وجود ندارد. هیچ روش سنتی وجود ندارد.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2015 Compilation

This gives renewable electricity priority over conventional power.

این امر اولویت برق تجدیدپذیر را بر تولید برق سنتی قرار می‌دهد.

منبع: The Economist (Summary)

They have better capability than conventional submarines.

آنها توانایی بهتری نسبت به زیردریایی‌های سنتی دارند.

منبع: NPR News September 2021 Compilation

Conventional x-rays that show white bones on a black background are like photographic negatives.

عکسبرداری با اشعه ایکس سنتی که استخوان‌های سفید را روی پس‌زمینه‌ای سیاه نشان می‌دهد، مانند نگاتیوهای عکاسی است.

منبع: Osmosis - Cardiovascular

Politicians now use social media to circumvent conventional media and talk directly with people.

سیاستمدان اکنون از رسانه‌های اجتماعی برای دور زدن رسانه‌های سنتی و صحبت مستقیم با مردم استفاده می‌کنند.

منبع: VOA Standard Speed January 2016 Collection

Changing conventional processes is always a challenge.

تغییر فرآیندهای سنتی همیشه یک چالش است.

منبع: CNN 10 Student English January 2020 Collection

A conventional lithium ion battery uses a liquid electrolyte.

یک باتری لیتیوم یونی سنتی از یک الکترولیت مایع استفاده می‌کند.

منبع: How to avoid climate disasters

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید