oddly

[ایالات متحده]/ˈɔdlɪ/
[بریتانیا]/'ɑdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز عجیبی; به طرز شگفت‌انگیزی; به شیوه‌ای منحصر به فرد.

عبارات و ترکیب‌ها

oddly enough

به طرز عجیبی

oddly shaped

به شکل عجیب

oddly dressed

به طرز عجیب پوشیده شده

oddly quiet

به طرز عجیب ساکت

جملات نمونه

an oddly shaped parcel

بسته‌ای با شکل عجیب

he seemed oddly distrait.

او به طرز عجیبی پراکنده به نظر می رسید.

oddly, he makes little of America's low investment rates.

به طرز عجیبی، او اهمیت کمی به نرخ سرمایه گذاری پایین آمریکا می دهد.

the students were oddly disengaged, as if they didn't believe they could control their lives.

دانشجویان به طرز عجیبی بی‌تفاوت بودند، انگار باور نداشتند که می‌توانند زندگی خود را کنترل کنند.

His behaviour was marked by an oddly prankish streak and outbursts of genuine jollity.

رفتار او با یک ویژگی شوخ طبعانه عجیب و غریب و فوران های شادی واقعی مشخص می شد.

He behaves very oddly at times— I don’t think he’s quite all there.

او گاهی اوقات بسیار عجیب رفتار می کند - فکر نمی کنم او کاملاً آنجا باشد.

The light showed a pale, square-jawed face with keen eyes, and a little white scar near his right eyebrow.His scarfpin was a large diamond, oddly set.

نور چهره ای رنگ پریده، با چانه مربعی، چشمانی تیز و یک جای زخم کوچک نزدیک ابروی راستش را نشان داد. سنجاق سرش یک الماس بزرگ بود که به طرز عجیبی تنظیم شده بود.

نمونه‌های واقعی

Thanks to the arrival of a tall, dark, oddly handsome stranger.

در سایه ورود یک غریبه قدبلند، تیره و عجیب و جذاب.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

She always looks at me so oddly when I speak of Ashley, thought Scarlett.

اسکارلت فکر کرد: او همیشه وقتی درباره اشلی صحبت می‌کنم، به طرز عجیبی به من نگاه می‌کند.

منبع: Gone with the Wind

They were composed of oddly familiar pieces of ivory.

آنها از قطعات آشنای عجیبی از عاج تشکیل شده بودند.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

His heart drummed madly inside him, but his brain was oddly cool and clear.

قلبش دیوانه‌وار در وجودش می‌کوبید، اما مغزش به طرز عجیبی خونسرد و واضح بود.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

But, oddly enough, the ladies were not offended.

اما، به طرز عجیبی، خانم‌ها ناراحت نشدند.

منبع: Gone with the Wind

His tiepin was a large diamond, oddly set.

سنجاق‌سرش یک الماس بزرگ بود، به طرز عجیبی تنظیم شده بود.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

They both moved into the light, looking oddly relieved.

هر دو به سمت نور حرکت کردند و به طرز عجیبی احساس رهایی کردند.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

So you became through total fluke homecoming king.Oddly enough.

بنابراین شما به طور تصادفی و به طور کامل به پادشاه بازگشت خانه تبدیل شدید. به طرز عجیبی.

منبع: Conan Talk Show

Oddly enough the family preferred to live in the guestroom.

به طرز عجیبی، خانواده ترجیح داد در اتاق مهمان زندگی کند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

And, even more oddly, for only a minute or two.

و حتی عجیب‌تر، فقط برای یک یا دو دقیقه.

منبع: The school of life

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید