regularly

[ایالات متحده]/'reɡjələli/
[بریتانیا]/ˈr ɛɡjəlɚlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مداوم در فواصل معین یا به طور مکرر; به صورت عادی و یکنواخت; به صورت سیستماتیک.

جملات نمونه

they regularly broadcast on Radio.

آنها به طور منظم در رادیو پخش می‌کنند.

it is vital that the system is regularly maintained.

این حیاتی است که سیستم به طور منظم نگهداری شود.

We meet regularly to discuss business.

ما به طور منظم برای بحث در مورد کسب و کار ملاقات می کنیم.

Check the engine oil level regularly.

به طور منظم سطح روغن موتور را بررسی کنید.

a restaurant that regularly overbooks for dinner.

یک رستورانی که به طور منظم برای شام رزرو بیش از حد انجام می‌دهد.

made a compact to correspond regularly;

یک پیمان برای مکاتبه منظم بست.

Her nose is regularly shaped.

بینی او به طور منظم شکل گرفته است.

They regularly attended at church.

آنها به طور منظم در کلیسا شرکت می کردند.

The hotel regularly breakfasts 300 people.

هتل به طور منظم برای 300 نفر صبحانه آماده می کند.

I communicate with him regularly by letter.

من به طور منظم از طریق نامه با او ارتباط برقرار می کنم.

We write regularly but seldom meet.

ما به طور منظم می نویسیم اما به ندرت ملاقات می کنیم.

The house is regularly spraying with DDT.

خانه به طور منظم با DDT اسپری می شود.

How regularly are the litterbins emptied?

سطل زباله ها چگونه به طور منظم خالی می شوند؟

business people who travel regularly to the US

افراد تجاری که به طور منظم به ایالات متحده سفر می کنند

Any worker who is regularly late will soon be brought to book.

هر کارگری که به طور منظم دیر می رسد، به زودی مورد محاسبه قرار می گیرد.

they started meeting regularly to concert their parliamentary tactics.

آنها به طور منظم برای هماهنگی تاکتیک های پارلمانی خود شروع به ملاقات کردند.

economies cycle regularly between boom and slump.

اقتصادها به طور منظم بین رونق و رکود چرخه‌وار حرکت می‌کنند.

he is still regularly mentioned as a possible secretary of state.

او هنوز به طور منظم به عنوان یک گزینه احتمالی برای دبیر کل نام برده می شود.

her regularly serviced car was misbehaving.

ماشین او که به طور منظم سرویس می شد، درست کار نمی کرد.

نمونه‌های واقعی

This is why I don't upload more regularly.

این دلیل این است که من به طور منظم بیشتر آپلود نمی کنم.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

He must go to the gym regularly.

او باید به طور منظم به باشگاه برود.

منبع: Sara's British English class

These conduct wide screenings of students regularly.

اینها به طور منظم غربالگری گسترده ای از دانش آموزان انجام می دهند.

منبع: Intermediate English short passage

Board can mean providing food for someone regularly.

هیئت می تواند به معنای تامین غذا برای کسی به طور منظم باشد.

منبع: VOA Vocabulary Explanation

We'll still be seeing one another regularly.

ما هنوز هم همدیگر را به طور منظم خواهیم دید.

منبع: Yes, Minister Season 3

Yeah, and then he'd go there regularly. Yes.

بله، و سپس او به طور منظم آنجا می رفت. بله.

منبع: Grandparents' Vocabulary Lesson

In the US, 46% of the entire population feel lonely regularly.

در ایالات متحده، 46 درصد از کل جمعیت به طور منظم احساس تنهایی می کنند.

منبع: Popular Science Essays

I put these on a card, and read them through regularly.

من اینها را روی یک کارت می گذارم و به طور منظم آنها را مرور می کنم.

منبع: Cambridge IELTS Listening Actual Test 8

SlopeWatchers inspect them regularly to try to prevent another disaster.

SlopeWatchers آنها را به طور منظم بررسی می کنند تا از بروز فاجعه دیگری جلوگیری کنند.

منبع: VOA Standard English - Asia

We keep an eye on each other's windows regularly.

ما به طور منظم به پنجره های یکدیگر نگاه می کنیم.

منبع: CCTV Observations

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید