offscreen

[ایالات متحده]/ɒfˈskriːn/
[بریتانیا]/ɔfˈskrin/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. روی صفحه نمایش قابل مشاهده نیست؛ در زندگی واقعی
adv. خارج از کادر دوربین

عبارات و ترکیب‌ها

offscreen action

اقدام خارج از صفحه

offscreen dialogue

گفتگوی خارج از صفحه

offscreen sound

صدای خارج از صفحه

offscreen character

شخصیت خارج از صفحه

offscreen events

رویدادهای خارج از صفحه

offscreen visuals

تصاویر خارج از صفحه

offscreen location

موقعیت خارج از صفحه

offscreen perspective

دیدگاه خارج از صفحه

offscreen narrative

روایت خارج از صفحه

offscreen frame

قاب خارج از صفحه

جملات نمونه

the actor's talent shines offscreen as well.

استعداد بازیگر نیز پشت صحنه می‌درخشد.

she prefers to stay offscreen during the filming.

او ترجیح می‌دهد در طول فیلمبرداری از صحنه دور بماند.

many great stories happen offscreen.

داستان‌های بزرگ بسیاری پشت صحنه اتفاق می‌افتند.

the director gave instructions offscreen.

کارگردان دستورالعمل‌ها را پشت صحنه داد.

he has a life offscreen that few know about.

او زندگی‌ای پشت صحنه دارد که خیلی‌ها از آن خبر ندارند.

offscreen relationships can be just as complicated.

روابط پشت صحنه می‌توانند به همان اندازه پیچیده باشند.

she often shares her thoughts offscreen with friends.

او اغلب افکار خود را پشت صحنه با دوستانش به اشتراک می‌گذارد.

offscreen, the crew worked tirelessly to meet deadlines.

پشت صحنه، گروه برای رعایت مهلت‌ها بی‌وقفه کار می‌کردند.

the film's success was partly due to offscreen teamwork.

موفقیت فیلم تا حدودی به دلیل همکاری پشت صحنه بود.

he prefers to keep his personal life offscreen.

او ترجیح می‌دهد زندگی شخصی خود را از دیده‌ها دور نگه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید