offscreen action
اقدام خارج از صفحه
offscreen dialogue
گفتگوی خارج از صفحه
offscreen sound
صدای خارج از صفحه
offscreen character
شخصیت خارج از صفحه
offscreen events
رویدادهای خارج از صفحه
offscreen visuals
تصاویر خارج از صفحه
offscreen location
موقعیت خارج از صفحه
offscreen perspective
دیدگاه خارج از صفحه
offscreen narrative
روایت خارج از صفحه
offscreen frame
قاب خارج از صفحه
the actor's talent shines offscreen as well.
استعداد بازیگر نیز پشت صحنه میدرخشد.
she prefers to stay offscreen during the filming.
او ترجیح میدهد در طول فیلمبرداری از صحنه دور بماند.
many great stories happen offscreen.
داستانهای بزرگ بسیاری پشت صحنه اتفاق میافتند.
the director gave instructions offscreen.
کارگردان دستورالعملها را پشت صحنه داد.
he has a life offscreen that few know about.
او زندگیای پشت صحنه دارد که خیلیها از آن خبر ندارند.
offscreen relationships can be just as complicated.
روابط پشت صحنه میتوانند به همان اندازه پیچیده باشند.
she often shares her thoughts offscreen with friends.
او اغلب افکار خود را پشت صحنه با دوستانش به اشتراک میگذارد.
offscreen, the crew worked tirelessly to meet deadlines.
پشت صحنه، گروه برای رعایت مهلتها بیوقفه کار میکردند.
the film's success was partly due to offscreen teamwork.
موفقیت فیلم تا حدودی به دلیل همکاری پشت صحنه بود.
he prefers to keep his personal life offscreen.
او ترجیح میدهد زندگی شخصی خود را از دیدهها دور نگه دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید