operation

[ایالات متحده]/ˌɒpəˈreɪʃn/
[بریتانیا]/ˌɑːpəˈreɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل
جراحی
محاسبه

عبارات و ترکیب‌ها

surgical operation

عملیات جراحی

emergency operation

عملیات اورژانسی

medical operation

عملیات پزشکی

undergo an operation

عمل جراحی انجام دادن

operation room

اتاق عمل

and operation

و عملیات

in operation

در حال انجام عملیات

normal operation

عملکرد عادی

operation principle

اصل عملیات

safe operation

عملیات ایمن

operation and management

عملیات و مدیریت

operation mode

حالت عملیات

operation system

سیستم عملیات

operation and maintenance

اجرا و نگهداری

operation management

مدیریت عملیات

operation cost

هزینه عملیات

stable operation

عملیات پایدار

business operation

عملیات تجاری

system operation

اجرای سیستم

mode of operation

حالت عملکرد

operation method

روش انجام عملیات

put into operation

به بهره برداری گذاشتن

smooth operation

اجرای روان

operation time

زمان انجام عملیات

جملات نمونه

the operations of the mind.

عملیات ذهن

the operation they had in view .

عملیاتی که آنها در نظر داشتند.

the operation of building a house.

عملیات ساخت یک خانه.

a operation on her stomach

یک عمل جراحی روی معده او

an aseptic capital operation

یک عمل جراحی سرمایه ای ضدعفونی شده

The operation was relatively painless.

عمل جراحی نسبتاً بدون درد بود.

a commando operation full of blood and danger.

یک عملیات کماندویی پر از خون و خطر.

she's come through the operation very well.

او از عمل جراحی بسیار خوب عبور کرده است.

covert operations against the dictatorship.

عملیات‌های پنهانی علیه دیکتاتوری.

offensive operations against the insurgents.

عملیات تهاجمی علیه شورشیان.

the construction and operation of power stations.

ساخت و ساز و بهره برداری از نیروگاه ها.

an operation to repair damage to his neck.

عملیاتی برای ترمیم آسیب به گردن او.

the pert est operations of wit

زیرکانه ترین عملیات هوش

a fencing operation for stolen goods.

یک عملیات بازاریابی برای کالاهای مسروقه

split-brain operation to prevent epileptic seizures.

جراحی تقسیم مغز برای جلوگیری از تشنج صرع.

Better have the operation right now.

بهتر است همین الان عمل جراحی را انجام دهید.

The operation of a sewing-machine is easy.

راه‌اندازی یک دستگاه دوختنی آسان است.

نمونه‌های واقعی

I know you botched that operation on purpose.

می‌دانم که عمداً آن عمل را خراب کردی.

منبع: Friends Season 9

Well, it's a very easy operation, Carl.

خب، یک عمل بسیار آسان است، Carl.

منبع: Travel Across America

He had an operation for lung cancer.

او برای سرطان ریه تحت عمل جراحی قرار گرفت.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

Officials halted the operation when night came.

مقامات زمانی که شب شد، عملیات را متوقف کردند.

منبع: VOA Special May 2016 Collection

I don't know, my kid needs an operation...

نمی‌دانم، بچه‌ام به یک عمل نیاز دارد...

منبع: The Best Mom

You need a huge operation to stop Ebola.

برای متوقف کردن ابولا به یک عمل جراحی بزرگ نیاز دارید.

منبع: CNN 10 Student English May/June 2018 Compilation

There was to be an operation soon.

قرار بود به زودی یک عمل انجام شود.

منبع: American Elementary School English 5

Authorities say rescue operations are now underway.

مقامات می‌گویند عملیات نجات اکنون در حال انجام است.

منبع: CCTV Observations

Relief efforts still includes search and rescue operations.

تلاش‌های امدادی هنوز شامل عملیات جستجو و نجات است.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2023 Collection

Israel formally began the pullout operation last Monday.

اسرائیل به طور رسمی عملیات عقب‌نشینی را هفته گذشته دوشنبه آغاز کرد.

منبع: Past English Major Level 4 Listening Exam Questions (with Translations)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید