passionlessly

[ایالات متحده]/ˈpæʃənləsli/
[بریتانیا]/ˈpæʃənləsli/

ترجمه

adv. به طرز بی‌علاقگی یا بدون احساس

عبارات و ترکیب‌ها

passionlessly agree

توافق بدون اشتیاق

passionlessly discuss

بحث بدون اشتیاق

passionlessly accept

پذیرش بدون اشتیاق

passionlessly perform

اجرا بدون اشتیاق

passionlessly respond

پاسخ بدون اشتیاق

passionlessly analyze

تجزیه و تحلیل بدون اشتیاق

passionlessly follow

دنبال کردن بدون اشتیاق

passionlessly participate

شرکت کردن بدون اشتیاق

passionlessly observe

مشاهده بدون اشتیاق

passionlessly lead

رهبری کردن بدون اشتیاق

جملات نمونه

she spoke passionlessly about her job.

او بدون اشتیاق در مورد شغل خود صحبت کرد.

he approached the project passionlessly, lacking enthusiasm.

او بدون اشتیاق و با کمبود شور و شوق به پروژه نزدیک شد.

the artist painted passionlessly, as if the colors meant nothing.

هنرمند بدون اشتیاق نقاشی کرد، گویی رنگ‌ها هیچ معنایی نداشتند.

they discussed the issue passionlessly, without any real concern.

آنها بدون هیچ نگرانی واقعی، به طور بی‌تفاوت موضوع را مورد بحث قرار دادند.

she wrote passionlessly, focusing only on the facts.

او بدون اشتیاق نوشت و فقط بر روی حقایق تمرکز کرد.

they made decisions passionlessly, without any emotional investment.

آنها بدون هیچ گونه تعهد عاطفی، تصمیماتی بدون اشتیاق گرفتند.

the meeting was conducted passionlessly, leading to a lack of ideas.

جلسه به طور بی‌تفاوت برگزار شد که منجر به کمبود ایده شد.

she listened passionlessly, showing no interest in the conversation.

او بدون اشتیاق گوش داد و هیچ کنجکاوی در مورد گفتگو نشان نداد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید