passionlessly agree
توافق بدون اشتیاق
passionlessly discuss
بحث بدون اشتیاق
passionlessly accept
پذیرش بدون اشتیاق
passionlessly perform
اجرا بدون اشتیاق
passionlessly respond
پاسخ بدون اشتیاق
passionlessly analyze
تجزیه و تحلیل بدون اشتیاق
passionlessly follow
دنبال کردن بدون اشتیاق
passionlessly participate
شرکت کردن بدون اشتیاق
passionlessly observe
مشاهده بدون اشتیاق
passionlessly lead
رهبری کردن بدون اشتیاق
she spoke passionlessly about her job.
او بدون اشتیاق در مورد شغل خود صحبت کرد.
he approached the project passionlessly, lacking enthusiasm.
او بدون اشتیاق و با کمبود شور و شوق به پروژه نزدیک شد.
the artist painted passionlessly, as if the colors meant nothing.
هنرمند بدون اشتیاق نقاشی کرد، گویی رنگها هیچ معنایی نداشتند.
they discussed the issue passionlessly, without any real concern.
آنها بدون هیچ نگرانی واقعی، به طور بیتفاوت موضوع را مورد بحث قرار دادند.
she wrote passionlessly, focusing only on the facts.
او بدون اشتیاق نوشت و فقط بر روی حقایق تمرکز کرد.
they made decisions passionlessly, without any emotional investment.
آنها بدون هیچ گونه تعهد عاطفی، تصمیماتی بدون اشتیاق گرفتند.
the meeting was conducted passionlessly, leading to a lack of ideas.
جلسه به طور بیتفاوت برگزار شد که منجر به کمبود ایده شد.
she listened passionlessly, showing no interest in the conversation.
او بدون اشتیاق گوش داد و هیچ کنجکاوی در مورد گفتگو نشان نداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید