coldly

[ایالات متحده]/'kəuldli/
[بریتانیا]/ˈkoldlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز سردی; به طرز غیر دوستانه; به طرز جدا شده; به طرز آرام و عینی.

عبارات و ترکیب‌ها

stare coldly

نگاه کردن با حالتی سرد

respond coldly

با حالتی سرد پاسخ دادن

speak coldly

با حالتی سرد صحبت کردن

act coldly

با حالتی سرد عمل کردن

جملات نمونه

Her manner was coldly dismissive.

رفتارش به طرز سرد و بی‌توجه‌کننده‌ای بود.

He was coldly indifferent to other people.

او نسبت به دیگران به طرز سرد و بی‌تفاوت بود.

Affronted at his impertinence, she stared at him coldly and wordlessly.

با توهین به بی‌ادبی او، با نگاه سرد و بی‌صدا به او خیره شد.

She surveyed him coldly with eyes that spat venom.

او با چشمانی که نفرت می‌ریخت، او را با نگاه سرد بررسی کرد.

Husband and wife turned coldly accusing backs toward each other.

همسر و همسر به طور سرد و متهمانه پشت به یکدیگر کردند.

She looked at him coldly.

او با نگاه سرد به او نگاه کرد.

He responded to her question coldly.

او به سوال او با نگاه سرد پاسخ داد.

The boss spoke to his employees coldly.

رئیس با نگاه سرد با کارمندان خود صحبت کرد.

She greeted her ex-boyfriend coldly.

او با نگاه سرد دوست پسر سابق خود را تحویل داد.

The customer was treated coldly by the salesperson.

مشتری با نگاه سرد توسط فروشنده مورد استقبال قرار گرفت.

He rejected her proposal coldly.

او پیشنهاد او را با نگاه سرد رد کرد.

The teacher scolded the student coldly.

معلم با نگاه سرد دانش‌آموز را سرزنش کرد.

She accepted the criticism coldly.

او انتقاد را با نگاه سرد پذیرفت.

The detective questioned the suspect coldly.

مامور با نگاه سرد مظنون را بازجویی کرد.

He delivered the bad news coldly.

او با نگاه سرد خبر بد را اعلام کرد.

نمونه‌های واقعی

'Who are you? ' she asked the servant coldly.

'تو كي هستي؟' او با لحني سرد از خدمتکار پرسید.

منبع: The Secret Garden (Simplified Version)

Umbridge looked at him coldly; his smile faltered.

امبریج با لحنی سرد به او نگاه کرد؛ لبخندش از بین رفت.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

That they survey each other coldly thus.

اینکه آنها با این حال و روحیه‌ی سرد به یکدیگر نگاه می‌کنند.

منبع: American Original Language Arts Volume 5

He ignored the invitation, and said goodbye coldly.

او دعوت را نادیده گرفت و با لحنی سرد خداحافظی کرد.

منبع: Tess of the d'Urbervilles (abridged version)

She looked at me coldly without saying anything.

او بدون اینکه چیزی بگوید با لحنی سرد به من نگاه کرد.

منبع: "Wuthering Heights" simplified version (Level 5)

" Not in the least! " said Mr Crowther coldly.

"اصلاً نه!" گفت آقای کروتر با لحنی سرد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

Ove crosses his arms and looks at him coldly.

اووه دست‌هایش را به هم گره زد و با لحنی سرد به او نگاه کرد.

منبع: A man named Ove decides to die.

I shook hands with him rather coldly. I wished I had not come.

من با او به طور نسبتاً سرد دست دادم. آرزو داشتم که نیامده بودم.

منبع: Seek pleasure and have fun.

Wilson looked at him now coldly. He had not expected this.

ویلسون اکنون با لحنی سرد به او نگاه کرد. انتظار نداشت که این اتفاق بیفتد.

منبع: Selected Short Stories of Hemingway

" You order her, " said Macomber coldly.

"تو دستور بده،" گفت مکامبر با لحنی سرد.

منبع: Selected Short Stories of Hemingway

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید