perfunctorily

[ایالات متحده]/pə'fʌŋktərili/
[بریتانیا]/pɚˈf ʌ ŋktərɪlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور سطحی یا بی‌دقت، بدون علاقه یا اشتیاق

جملات نمونه

The regulation was perfunctorily carried out.

قانون به صورت سطحی اجرا شد.

They perfunctorily consoled him with a few words.

آنها به طور سطحی او را با چند کلمه تسلی دادند.

He completed the task perfunctorily.

او وظیفه را به صورت سطحی و بدون دقت انجام داد.

She answered the questions perfunctorily.

او به صورت سطحی و بدون دقت به سؤالات پاسخ داد.

The employee greeted the customers perfunctorily.

کارمند به صورت سطحی و بدون دقت با مشتریان خوش و بشوت کرد.

The teacher graded the papers perfunctorily.

معلم تکالیف را به صورت سطحی و بدون دقت تصحیح کرد.

He nodded perfunctorily in response.

او به عنوان پاسخ، به صورت سطحی و بدون دقت سر تکان داد.

She signed the documents perfunctorily.

او اسناد را به صورت سطحی و بدون دقت امضا کرد.

The manager listened to the complaints perfunctorily.

مدیر به صورت سطحی و بدون دقت به شکایات گوش داد.

He glanced at the report perfunctorily.

او به صورت سطحی و بدون دقت به گزارش نگاه کرد.

She cleaned the room perfunctorily.

او اتاق را به صورت سطحی و بدون دقت تمیز کرد.

The student recited the poem perfunctorily.

دانشجو شعر را به صورت سطحی و بدون دقت تلاوت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید