plaything

[ایالات متحده]/'pleɪθɪŋ/
[بریتانیا]/'pleθɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزی برای سرگرمی یا تفریح؛ یک اسباب بازی

جملات نمونه

a plaything of fate.

سرگرمی سرنوشت

men and women are the playthings of programming.

مردان و زنان اسباب‌بازی برنامه‌نویسی هستند.

she was the mistress and plaything of a wealthy businessman.

او همه‌کاره و اسباب‌بازی یک تاجر ثروتمند بود.

White, mulatto, and negro boys and girls were always there waiting their turns, resting, trading playthings, quarrelling, fighting, skylarking.

پسران و دختران سفید، ملاس و سیاه همیشه آنجا بودند و نوبت خود را می‌گذراندند، استراحت می‌کردند، اسباب‌بازی معامله می‌کردند، با هم دعوا می‌کردند، می‌جنگیدند و خوش‌گذرانی می‌کردند.

Processing material: PVC, PP, PET, PC, PO, PS, ABS, EVA, metalline, plastic, vitreous, woodwork, wax candle,plaything, stationery, giving Any material quality surface printing processing

پردازش مواد: PVC، PP، PET، PC، PO، PS، ABS، EVA، metalline، پلاستیک، شیشه ای، چوب، شمع مومی، اسباب بازی، لوازم التحریر، دادن هر کیفیت مواد سطح چاپ پردازش

a teddy bear is a popular plaything for young kids

خرس عروسکی یک اسباب بازی محبوب برای کودکان خردسال است.

dogs love to fetch their playthings

سگ ها عاشق آوردن اسباب بازی هایشان هستند.

some people find solace in their playthings

برخی افراد آرامش را در اسباب بازی های خود پیدا می کنند.

a plaything can be a source of entertainment

یک اسباب بازی می تواند منبع سرگرمی باشد.

the child clutched onto his favorite plaything

کودک اسباب بازی مورد علاقه خود را محکم در دست گرفت.

the plaything brought joy to the little girl

اسباب بازی شادی را برای دختر کوچولو به ارمغان آورد.

parents often buy playthings to keep their kids occupied

والدین اغلب اسباب بازی می خرند تا بچه هایشان سرگرم شوند.

a simple ball can be a versatile plaything

یک توپ ساده می تواند یک اسباب بازی چند منظوره باشد.

the plaything was passed down from generation to generation

اسباب بازی از نسلی به نسل دیگر منتقل شد.

نمونه‌های واقعی

Little Man found hidden playthings and brightly lit sticks along the trail.

مرد کوچولو اسباب‌بازی‌های پنهان و چوب‌های روشن را در مسیر پیدا کرد.

منبع: VOA Slow English - America

The second person is directed by things outside his control and thus becomes a plaything of his circumstances.

شخص دوم تحت تأثیر عواملی خارج از کنترل خود قرار می‌گیرد و در نتیجه تبدیل به اسباب‌بازی شرایط خود می‌شود.

منبع: The wisdom of Laozi's life.

" Centaurs are not the servants or playthings of humans, " said Firenze quietly.

« اسب‌های تک‌شاخ به خدمتکاران یا اسباب‌بازی‌های انسان‌ها تبدیل نمی‌شوند،» گفت فلورنسیو به آرامی.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Our heap of playthings may have been extreme, but it was by no means atypical.

توده اسباب‌بازی‌های ما ممکن بود افراطی باشد، اما به هیچ وجه غیرمعمول نبود.

منبع: The Guardian (Article Version)

A)Satellites used to be the exclusive playthings of rich governments and wealthy corporations.

الف) ماهواره‌ها زمانی فقط اسباب‌بازی دولت‌های ثروتمند و شرکت‌های بزرگ بودند.

منبع: 2019 CET-6 Reading Comprehension Past Exam Papers

Now you're in control of the dream, and Freddy can be your plaything.

حالا شما کنترل رویا را در دست دارید و فردی می‌تواند اسباب‌بازی شما باشد.

منبع: World Atlas of Wonders

But was not that sufficient to affirm that I had not been the plaything of a dream?

اما آیا این برای تأیید این نکته که من اسباب‌بازی رویا نبوده‌ام کافی نبود؟

منبع: Gentleman Thief

I told myself I was a panther—not a plaything for people.

به خودم گفتم من یک پلنگم - نه اسباب‌بازی مردم.

منبع: The Jungle Book

Her plaything. She could tell me anything, anything at all.

اسباب‌بازی او. او می‌توانست به من هر چیزی بگوید، هر چیزی.

منبع: Game of Thrones Season 1

Mr. Millionaire, new from Snooty Playthings!

آقای میلیونر، جدید از اسباب‌بازی‌های Snooty!

منبع: Friends Season 03

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید