playtime

[ایالات متحده]/'pleɪtaɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوره زمانی برای بازی‌ها یا سرگرمی؛ لحظه آغاز.

جملات نمونه

Children enjoy playtime at the park.

کودکان از بازی در پارک لذت می‌برند.

It's important for kids to have unstructured playtime.

برای کودکان داشتن زمان بازی بدون ساختار مهم است.

Playtime helps children develop social skills.

بازی به کودکان کمک می‌کند تا مهارت‌های اجتماعی را توسعه دهند.

Pets also need playtime to stay healthy.

حیوانات خانگی نیز برای سالم ماندن به زمان بازی نیاز دارند.

Scheduled playtime can improve productivity at work.

زمان بازی برنامه‌ریزی‌شده می‌تواند بهره‌وری کاری را بهبود بخشد.

Playtime with friends can be a great stress reliever.

بازی با دوستان می‌تواند یک راه عالی برای کاهش استرس باشد.

Outdoor playtime is essential for physical development.

بازی در فضای باز برای رشد جسمی ضروری است.

Playtime activities vary depending on the age of the child.

فعالیت‌های بازی بسته به سن کودک متفاوت است.

Playtime is a fun way to bond with your family.

بازی یک راه سرگرم‌کننده برای ایجاد پیوند با خانواده شما است.

Including playtime in your daily routine can improve your mood.

شامل کردن زمان بازی در برنامه روزانه شما می‌تواند حال شما را بهتر کند.

نمونه‌های واقعی

But no son of Angus is going to spend his playtime laying around.

اما هیچ پسری از آنگوس نمی‌خواهد وقت بازی‌اش را روی زمین دراز کشیده تلف کند.

منبع: Growing Up with Cute Pets

These panda cubs head out for playtime.

این توله‌های پاندا برای وقت بازی به بیرون می‌روند.

منبع: National Geographic (Children's Section)

Outside, in the garden, it was playtime.

بیرون، در باغ، وقت بازی بود.

منبع: Brave New World

Researchers believe that this shows bees found playtime rewarding.

محققان معتقدند که این نشان می‌دهد زنبورها وقت بازی را پاداش‌دهنده می‌دانند.

منبع: CNN 10 Student English November 2022 Compilation

Playtime's over. There we go. Woo.

وقت بازی تمام شد. بریم. وو.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2021 Collection

Playtime is very important for learning how to fit in.

وقت بازی برای یادگیری نحوه هماهنگی با دیگران بسیار مهم است.

منبع: National Geographic (Children's Section)

I know you're only 16, but playtime is over.

می‌دانم فقط 16 سالی، اما وقت بازی تمام شده است.

منبع: Our Day Season 2

When playtime's over, the kittens find a new spot in the house.

وقتی وقت بازی تمام می‌شود، بچه گربه‌ها یک جای جدید در خانه پیدا می‌کنند.

منبع: Growing Up with Cute Pets

The cat stays by her side all the time-during playtime, reading books, and painting.

گربه همیشه در کنار او می‌ماند - در طول وقت بازی، کتاب می‌خواند و نقاشی می‌کند.

منبع: European and American Cultural Atmosphere (Audio)

Children are suffering from extreme boredom and depression during playtimes as they have nothing to do.

کودکان به دلیل نداشتن هیچ کاری، در طول زمان‌های بازی دچار خستگی و افسردگی شدید می‌شوند.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید