made a pledge
ایجاد تعهد
fulfilled a pledge
اجرای تعهد
honored a pledge
احترام گذاشتن به تعهد
pledge oneself
تعهد دادن به خود
pledge of allegiance
سپر سوگند
cash pledge
تعهد نقدی
The government pledged to rehouse the refugees.
دولت قول داد که مجدداً خانههای آوارگان را بازسازی کند.
they pledged to continue the campaign for funding.
آنها قول دادند که کمپین جمع آوری کمک های مالی را ادامه دهند.
pledged to uphold the law;
قول دادند که قانون را رعایت کنند.
I pledged my watch.
من ساعت خود را قول دادم.
each pledged to desist from acts of sabotage.
هر کس قول داد که از اقدامات خرابکارانه دست بکشد.
the government pledged itself to deal with environmental problems.
دولت قول داد که با مشکلات زیست محیطی مقابله کند.
the Prime Minister pledged that there would be no increase in VAT.
نخست وزیر قول داد که افزایش VAT وجود نخواهد داشت.
pledged themselves to the cause.
قول دادند که خود را به این هدف اختصاص دهند.
$6,700 million of the pledged aid had already been disbursed.
از کمک قول داده شده، 6.7 میلیارد دلار از قبل توزیع شده بود.
They have pledged that they will always remain faithful to each other.
آنها قول داده اند که همیشه به یکدیگر وفادار خواهند ماند.
pledge loyalty to a nation; pledged their cooperation.See Synonyms at devote
به یک ملت وفاداری اعلام کرد؛ تعهد خود را به همکاری اعلام کردند. به مترادف ها در کلمه devote مراجعه کنید
The two lovers pledged to stick by each other in fair weather or foul.
دو عاشق قول دادند که در هر شرایطی در کنار یکدیگر بمانند.
Of yore we had sauntered and talked, and effectually put the world behind us;for he was pledged to no institution in it, freeborn, ingenuus.
در گذشته قدم زده و صحبت کرده بودیم و به طور موثر دنیا را پشت سر خود گذاشته بودیم؛ زیرا او به هیچ سازمانی در آن متعهد نبود، آزادزاده، با فضیلت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید