committed relationship
ارتباط متعهدانه
committed to success
متعهد به موفقیت
committed employee
کارمند متعهد
committed suicide
خودکشی
he'd been committed to an asylum.
او به یک آسایشگاه منتقل شده بود.
he committed an uncharacteristic error.
او مرتکب یک اشتباه غیرمعمول شد.
Our brigade will be committed at dawn.
گردان ما در سپیده دم مستقر خواهد شد.
The enemy committed many excesses.
دشمن اعمال بسیار زیادی انجام داد.
A robbery was committed last night.
دیشب یک سرقت انجام شد.
Mary's a committed nurse.
مری یک پرستار متعهد است.
They were committed to follow orders.
آنها متعهد بودند دستورات را دنبال کنند.
I committed the sonata to memory.
من سونات را حفظ کردم.
The prisoner was committed for trial.
زندانی برای محاکمه منتقل شد.
The criminal was committed to jail.
جنایتکار به زندان منتقل شد.
The actor committed the part to memory.
بازیگر نقش را حفظ کرد.
committed a barbarous crime.
یک جنایت وحشیانه مرتکب شد.
The robbery was committed by a group of delinquents.
سرقت توسط گروهی از افراد مجرم انجام شد.
The killer committed monstrous acts.
قاتل اعمال وحشتناکی مرتکب شد.
he was committed to prison for contempt of court.
او به دلیل توهین به دادگاه به زندان منتقل شد.
she committed each tiny feature to memory.
او هر ویژگی کوچک را حفظ کرد.
he committed suicide while in police detention.
او در حالی که در بازداشت پلیس خودکشی کرد.
Russia was committed to fielding 800,000 men.
روسیه متعهد بود که 800000 مرد را در میدان حضور دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید