popularizing

[ایالات متحده]/ˈpɒpjʊləraɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɑːpjʊləraɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل محبوب کردن چیزی؛ گسترش دانش یا ایده‌ها به طور گسترده؛ آسان‌تر کردن چیزی برای درک؛ ساده‌سازی برای یک مخاطب عمومی

عبارات و ترکیب‌ها

popularizing science

ترویج علم

popularizing culture

ترویج فرهنگ

popularizing knowledge

ترویج دانش

popularizing ideas

ترویج ایده ها

popularizing technology

ترویج فناوری

popularizing education

ترویج آموزش

popularizing art

ترویج هنر

popularizing health

ترویج سلامتی

popularizing sports

ترویج ورزش

popularizing music

ترویج موسیقی

جملات نمونه

popularizing science is essential for education.

ترویج علم برای آموزش ضروری است.

the campaign focuses on popularizing healthy eating habits.

کمپین بر ترویج عادات غذایی سالم تمرکز دارد.

they are popularizing renewable energy solutions.

آنها در حال ترویج راه حل های انرژی تجدیدپذیر هستند.

popularizing cultural heritage can enhance community pride.

ترویج میراث فرهنگی می تواند باعث افزایش غرور جامعه شود.

efforts are being made to popularize digital literacy.

تلاش هایی برای ترویج سواد دیجیتال در حال انجام است.

popularizing sustainable practices is crucial for the environment.

ترویج شیوه های پایدار برای محیط زیست بسیار مهم است.

she is dedicated to popularizing women's rights.

او به ترویج حقوق زنان اختصاص داده است.

popularizing local artists can boost the economy.

ترویج هنرمندان محلی می تواند باعث تقویت اقتصاد شود.

the initiative aims at popularizing mental health awareness.

این طرح به ترویج آگاهی از سلامت روان می پردازد.

he is working on popularizing new technologies in education.

او در حال کار بر روی ترویج فناوری های جدید در آموزش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید