precursor

[ایالات متحده]/priˈkɜːsə(r)/
[بریتانیا]/priˈkɜːrsər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیشرو؛ پیشینه؛ نشانه؛ شکل اولیه.

عبارات و ترکیب‌ها

precursor chemicals

مواد پیش‌ساز

جملات نمونه

The discovery of fire was a precursor to the development of civilization.

کشف آتش، پیش‌درآمدی برای توسعه تمدن بود.

Poor diet can be a precursor to many health problems.

رژیم غذایی نامناسب می‌تواند پیش‌درآمد بسیاری از مشکلات سلامتی باشد.

The economic recession was a precursor to widespread unemployment.

رکود اقتصادی پیش‌درآمدی برای بیکاری گسترده بود.

The sudden drop in temperature was a precursor to the snowstorm.

کاهش ناگهانی دما پیش‌درآمدی برای طوفان برف بود.

The artist's early sketches served as precursors to her final masterpiece.

طرح‌های اولیه هنرمند، پیش‌درآمدی برای شاهکار نهایی او بودند.

Increased heart rate can be a precursor to a panic attack.

افزایش ضربان قلب می‌تواند پیش‌درآمدی برای حمله پانیک باشد.

The first signs of spring are precursors to warmer weather.

اولین نشانه‌های بهار، پیش‌درآمدی برای هوای گرمتر هستند.

The company's declining profits were a precursor to its eventual bankruptcy.

کاهش سود شرکت، پیش‌درآمدی برای ورشکستگی نهایی آن بود.

The diplomatic talks were seen as a precursor to potential peace negotiations.

گفت‌وگوهای دیپلماتیک به عنوان پیش‌درآمدی برای مذاکرات احتمالی صلح تلقی می‌شدند.

The early success of the team was a precursor to their championship win.

موفقیت اولیه تیم، پیش‌درآمدی برای برد قهرمانی آنها بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید