prickle

[ایالات متحده]/'prɪk(ə)l/
[بریتانیا]/'prɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نقطه تیز؛ یک خار بر روی گیاه؛ یک درد سوزش؛ حسی مانند اینکه با سوزن نیش زده شده است

vt. نیش زدن مانند سوزن؛ زدن؛ ایجاد کردن یک درد سوزش

vi. ایجاد کردن یک درد سوزش؛ احساس کردن یک درد سوزش

جملات نمونه

Kathleen felt a prickle of excitement.

کاترین احساس کرد که هیجان کوچکی وجود دارد.

a bush with prickles on

یک بوته با خار روی آن

The scream sent a prickle down my spine.

جیغ، یک حس لرز را در امتداد ستون فقرات من فرستاد.

the prickles of the gorse bushes.

خارها و تیغ‌های درخت بوته خار.

She prickled all over.

او در همه جا احساس سوزش کرد.

A porcupine is covered with prickles.

خارپشت با خارپوش پوشیده شده است.

the sound made her skin prickle with horror.

صدایی باعث شد که پوستش از وحشت مورمور شود.

I hate the way the fibres prickle your skin.

من از این که الیاف پوست شما را می خارند متنفرم.

Woollen clothes often prickle my skin.

لباس‌های پشمی اغلب پوست من را مورمور می‌کنند.

The hairs on the back of my neck prickled with fear.

ریشه‌های پشت گردن من از ترس مورمور شدند.

prickles of sweat had broken out along her backbone.

خارها و قطرات عرق در امتداد ستون فقراتش ظاهر شده بودند.

Her eyes prickled with unshed tears.

چشمانش با اشک‌های ریخته نشده مورمور شد.

she prickled at the implication that she had led a soft and protected life.

او نسبت به این ایده که زندگی آرام و محافظت شده‌ای داشته، حساس بود.

Martial toxic injury, excitant toxic causes burn to prickle when eye ministry is toxic, a large number of lachrymation reach palpebral convulsion;

آسیب سمی نظامی، سمیت تحریک کننده باعث سوختگی سوزشی در هنگام سمی بودن وزارت چشم، تعداد زیادی اشک باعث تشنج پلک می‌شود;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید