ratifier

[ایالات متحده]/ˈrætɪfaɪə/
[بریتانیا]/ˈrætɪfaɪər/

ترجمه

n. کسی که تأیید می‌کند؛ تأییدکننده

عبارات و ترکیب‌ها

ratifier agreement

توافقنامه‌ی تصویب‌کننده

ratifier status

وضعیت تصویب‌کننده

ratifier role

نقش تصویب‌کننده

ratifier consent

رضایت تصویب‌کننده

ratifier process

فرآیند تصویب‌کننده

ratifier vote

رای تصویب‌کننده

ratifier body

نهاد تصویب‌کننده

ratifier document

سند تصویب‌کننده

ratifier clause

ماده تصویب‌کننده

ratifier meeting

جلسه تصویب‌کننده

جملات نمونه

the ratifier of the treaty has a significant role in international relations.

مُجَاهِدِ عهدنامه‌ در روابط بین‌المللی نقش مهمی ایفا می‌کند.

every country must be a ratifier to ensure the agreement is valid.

هر کشوری باید مُجَاهِد باشد تا از اعتبار توافق‌نامه اطمینان حاصل شود.

the ratifier's signature is required for the document to be official.

برای اینکه سند رسمی باشد، امضای مُجَاهِد لازم است.

as a ratifier, you are committing to uphold the terms of the agreement.

به عنوان مُجَاهِد، شما متعهد به رعایت شرایط توافق‌نامه هستید.

the ratifier held a press conference to explain the decision.

مُجَاهِد کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد تا تصمیم را توضیح دهد.

the ratifier must notify all parties involved once the agreement is signed.

مُجَاهِد باید پس از امضای توافق‌نامه، تمام طرف‌های درگیر را مطلع کند.

being a ratifier comes with responsibilities and expectations.

مُجَاهِد بودن با مسئولیت‌ها و انتظارات همراه است.

the ratifier's role is crucial in the legislative process.

نقش مُجَاهِد در فرآیند قانون‌گذاری بسیار مهم است.

many countries are eager to become a ratifier of the climate agreement.

بسیاری از کشورها مشتاق هستند که مُجَاهِد توافق‌نامه آب و هوا شوند.

the ratifier's approval is the final step in the negotiation process.

تاییدیه مُجَاهِد آخرین مرحله فرآیند مذاکره است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید