opponent

[ایالات متحده]/əˈpəʊnənt/
[بریتانیا]/əˈpoʊnənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رقیب، کسی که در یک مسابقه یا درگیری با شما رقابت می‌کند؛ شخصی که با چیزی مخالف است و علیه آن صحبت می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

formidable opponent

حریف سرسید

جملات نمونه

an opponent of the economic reforms.

یک مخالف اصلاحات اقتصادی

a brief feint at the opponent's face.

یک فریب کوتاه به سمت صورت حریف

impugn a political opponent's record.

به سابقه سیاسی یک حریف حمله کردن.

an opponent thirsting for revenge.

یک حریف تشنه انتقام.

made mincemeat of the opponent's argument.

حرف استدلال حریف را به آش درست کرد.

fall to one's opponent's blows

در برابر ضربات حریف سرنگون شدن.

ward off an opponent's blows.

از ضربات حریف جلوگیری کردن.

zing an opponent in a debate.

در یک بحث، حریفی را شکست دادن.

an attempt to catch an opponent offside

تلاش برای به دام انداختن یک حریف در آفساید

fell a tree; fell an opponent in boxing.

درخت را انداختند؛ حریف را در مسابقه بوکس انداختند.

Politically, she is a staunch opponent of reform.

از نظر سیاسی، او یک مخالف سرسخت اصلاحات است.

the object is to bluff your opponent into submission.

هدف این است که حریف خود را به تسلیم وادار کنید.

an opponent who is known to go for the jugular in arguments.

حریفى که در بحث‌ها به دنبال ضربه سهمگین است.

opponents of the existing political system.

مخالفان سیستم سیاسی موجود.

The candidate's opponents made hay of the scandal.

حریفان نامزد از رسوایی سوء استفاده کردند.

he was a vociferous opponent of the takeover.

او یک مخالف پر سر و صدا با تصدی بود.

Are you aware of your opponent's hostility?

آیا از خصومت حریف خود آگاه هستید؟

a backhanded shot into the opponent's court.

یک ضربه غیرمستقیم به زمین حریف.

نمونه‌های واقعی

He had his opponents or those who disagreed with him killed.

او مخالفان یا کسانی که با او مخالف بودند را به قتل رساند.

منبع: Interesting History

And that's going to embolden pipeline opponents across the country.

و این باعث می‌شود که مخالفان خط لوله در سراسر کشور جسورتر شوند.

منبع: NPR News June 2021 Compilation

Wrestler Seth Rollins pretends stomped his opponent wearing big red boots.

کشتی‌گیر ست رولینز وانمود می‌کند که حریفش را با چکمه‌های قرمز بزرگ لگد زده است.

منبع: CNN 10 Student English February 2023 Compilation

Usually there is an opponent who creams you.

معمولاً حریفی وجود دارد که شما را شکست می‌دهد.

منبع: VOA Vocabulary Explanation

Because I found a biggest opponent from this post-trip.

چون من یک حریف بزرگتر را در این سفر بعد از آن پیدا کردم.

منبع: Clever Secretary Dialogue

To win, you must thrash your opponent until surrender.

برای برنده شدن، باید حریف خود را تا تسلیم شدن شکست دهید.

منبع: Human Planet

We have many strong opponents in Asia and Europe.

ما حریفان قدرتمندی در آسیا و اروپا داریم.

منبع: "Selected Readings from China Daily"

The wider Halabi family are open opponents of Hamas.

خانواده بزرگتر حلاوی، مخالفان آشکار حماس هستند.

منبع: The Guardian (Article Version)

That means they treat him differently to his political opponents.

این بدان معناست که آنها با او به طور متفاوتی از مخالفان سیاسی‌اش رفتار می‌کنند.

منبع: Learn English by following hot topics.

The game is mainly about predicting and reading your opponent.

بازی عمدتاً در مورد پیش‌بینی و خواندن حریف شماست.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید