reckon

[ایالات متحده]/ˈrekən/
[بریتانیا]/ˈrekən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. حدس زدن; برآورد کردن; فکر کردن; در نظر گرفتن; محاسبه کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

reckon on

توقع

reckon with

رسیدگی به

reckon in

در نظر گرفتن

reckon up

محاسبه

جملات نمونه

reckon the cost of production

هزینه تولید را محاسبه کنید.

you reckon that's them?.

فکر می کنی آنها هستند؟

reckon on sb.'s help

به کمک کسی تکیه کردن

I reckon him as a friend.

من او را به عنوان دوست می دانم.

The day of reckoning has arrived.

روز حسابرسی فرا رسیده است.

I reckon I can manage that.

فکر می‌کنم بتوانم آن را انجام دهم.

it was generally reckoned a failure.

به طور کلی آن را یک شکست ارزیابی کردند.

I don't reckon his chances.

من شانس او را خوب نمی دانم.

I reckon to get away by two-thirty.

من فکر می کنم تا ساعت 2:30 فرار خواهم کرد.

the system of time reckoning in Babylon.

سیستم محاسبه زمان در بابل.

by ancient reckoning, bacteria are plants.

بر اساس محاسبات باستانی، باکتری ها گیاه هستند.

I reckon I've got him sussed.

فکر می کنم او را فهمیده ام.

We have to reckon with many problems.

ما باید با بسیاری از مشکلات کنار بیاییم.

Reckon the cost before you decide.

قبل از تصمیم گیری هزینه را محاسبه کنید.

I reckon that he will come soon.

فکر می کنم او به زودی خواهد آمد.

I reckon that he is old enough.

فکر می کنم او به اندازه کافی پیر است.

I reckon she has good reason to feel smug.

فکر می کنم او دلیل خوبی برای احساس خودبزرگ بینی دارد.

the best scheme is generally reckoned to be the Canadian one.

به طور کلی بهترین طرح به عنوان طرح کانادایی در نظر گرفته می شود.

the Byzantine year was reckoned from 1 September.

سال بیزانسی از 1 سپتامبر محاسبه می شد.

نمونه‌های واقعی

You are a force to be reckoned with.

شما یک نیروی قابل توجه هستید.

منبع: Emma Watson Compilation

The elements of nature must be reckoned with in any military campaign.

باید در هر کمپین نظامی با عناصر طبیعت کنار آمد.

منبع: New Version of University English Comprehensive Course 4

It really come into prominence as a new electoral force to be reckoned with.

این واقعاً به عنوان یک نیروی انتخاباتی جدید برجسته شد که باید با آن کنار آمد.

منبع: VOA Standard English_Americas

Well I reckon I'd be level B.

خب، من فکر می‌کنم سطح B خواهم بود.

منبع: Cambridge IELTS Listening Actual Test 13

So, what do you reckon then Sam?

پس، نظر شما چیست سام؟

منبع: 6 Minute English

“What you reckon? ” the boy asked.

«نظر شما چیست؟» پسر پرسید.

منبع: Stephen King on Writing

When do you reckon that will be?

شما فکر می‌کنید چه زمانی خواهد بود؟

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

This girl's body's more powerful than you reckon!

بدن این دختر از آنچه فکر می‌کنید قدرتمندتر است!

منبع: Lost Girl Season 2

Even here, the sea is a force to be reckoned with.

حتی اینجا، دریا یک نیروی قابل توجه است.

منبع: Human Planet

What made them a force to be reckoned with among the Greeks?

چه چیزی آنها را به نیرویی قابل توجه در میان یونانیان تبدیل کرد؟

منبع: Curious Muse

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید