regaining

[ایالات متحده]/rɪˈɡeɪnɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈɡeɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل بازپس‌گیری چیزی که گم شده است؛ دوباره به دست آوردن؛ به مکانی بازگشتن؛ به حالت قبلی بازگشتن

عبارات و ترکیب‌ها

regaining control

بازیافتن کنترل

regaining strength

بازیابی قدرت

regaining confidence

بازیافتن اعتماد به نفس

regaining balance

بازیافتن تعادل

regaining trust

بازیافتن اعتماد

regaining focus

بازیافتن تمرکز

regaining momentum

بازیافتن حرکت

regaining health

بازیافتن سلامتی

regaining visibility

بازیافتن دید

regaining position

بازیافتن موقعیت

جملات نمونه

he is focused on regaining his strength after the injury.

او روی بازسازی قدرت خود پس از آسیب تمرکز دارد.

the team is regaining its confidence after the recent victories.

تیم پس از پیروزی‌های اخیر در حال بازسازی اعتماد به نفس خود است.

she is regaining her health through regular exercise.

او از طریق ورزش منظم در حال بازسازی سلامتی خود است.

regaining control of the situation is essential for success.

بازپس‌گیری کنترل وضعیت برای موفقیت ضروری است.

they are working on regaining their market share.

آنها در حال تلاش برای بازپس‌گیری سهم بازار خود هستند.

he is regaining his memory after the accident.

او پس از حادثه در حال بازسازی حافظه خود است.

she is focused on regaining her former position at work.

او روی بازپس‌گیری جایگاه سابق خود در محل کار تمرکز دارد.

regaining trust takes time and effort.

بازسازی اعتماد به زمان و تلاش نیاز دارد.

the athlete is determined to focus on regaining his title.

ورزشکار مصمم است که روی بازپس‌گیری عنوان خود تمرکز کند.

they are committed to regaining their reputation in the industry.

آنها متعهد به بازپس‌گیری شهرت خود در صنعت هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید