regularizing

[ایالات متحده]/ˈrɛɡjʊləraɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrɛɡjəˌlaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. منظم یا مرتب کردن؛ سیستماتیک کردن یا تنظیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

regularizing payments

پرداخت‌های منظم

regularizing procedures

استانداردسازی رویه‌ها

regularizing accounts

منظم کردن حساب‌ها

regularizing status

منظم کردن وضعیت

regularizing operations

منظم کردن عملیات

regularizing practices

منظم کردن روش‌ها

regularizing laws

تنظیم قوانین

regularizing methods

منظم کردن روش‌ها

regularizing activities

منظم کردن فعالیت‌ها

regularizing systems

منظم کردن سیستم‌ها

جملات نمونه

regularizing the workflow can improve efficiency.

تنظیم جریان کاری می‌تواند بهره‌وری را بهبود بخشد.

the team is focused on regularizing their processes.

تیم بر روی تنظیم فرآیندهای خود متمرکز است.

regularizing the schedule helps everyone stay on track.

تنظیم برنامه به همه کمک می‌کند تا در مسیر خود باقی بمانند.

she is regularizing her exercise routine for better health.

او روتین تمرین خود را برای سلامتی بهتر، تنظیم می‌کند.

regularizing the budget is essential for financial stability.

تنظیم بودجه برای ثبات مالی ضروری است.

the company is regularizing its hiring practices.

شرکت در حال تنظیم روش‌های استخدام خود است.

regularizing communication can reduce misunderstandings.

تنظیم ارتباطات می‌تواند سوء تفاهم‌ها را کاهش دهد.

they are regularizing the training sessions for all employees.

آنها جلسات آموزشی را برای همه کارمندان در حال تنظیم هستند.

regularizing the data entry process minimizes errors.

تنظیم فرآیند وارد کردن داده‌ها، خطاها را به حداقل می‌رساند.

regularizing the guidelines will ensure consistency across projects.

تنظیم دستورالعمل‌ها، سازگاری در سراسر پروژه‌ها را تضمین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید