control

[ایالات متحده]/kənˈtrəʊl/
[بریتانیا]/kənˈtroʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. قدرت داشتن بر، مدیریت کردن یا تأثیر گذاشتن
n. قدرت مدیریت یا هدایت؛ وسیله‌ای برای تنظیم یا مدیریت

عبارات و ترکیب‌ها

control panel

داشبورد

remote control

کنترل از راه دور

self-control

کنترل خود

control group

گروه کنترل

birth control

کنترل بارداری

temperature control

کنترل دما

pest control

کنترل آفات

quality control

کنترل کیفیت

control freak

خوره کنترل

control tower

برج مراقبت

جملات نمونه

a Spitfire control column.

ستون کنترل اسپیت‌فایر

He was in control of the car.

او کنترل ماشین را در دست داشت.

a masterly control of the ball

کنترل ماهرانه توپ

no attempt was made to control for variations.

تلاش برای کنترل تغییرات انجام نشد.

a dual-control pilot trainer.

آموزش‌دهنده خلبان کنترل دوگانه

the controls and instrumentation of an aircraft.

کنترل‌ها و ابزار دقیق یک هواپیما.

ixnay to corporate control!.

نه به کنترل شرکتی!

a space-age control room.

اتاق کنترل فضایی

quadrilateral control by foreign powers

کنترل چهارجانبه توسط قدرت‌های خارجی

influence or control shrewdly or deviously.

به طور زیرکانه یا فریبکارانه تأثیر بگذارید یا کنترل کنید.

selective controls on goods

کنترل‌های انتخابی بر روی کالاها

He lost control of it.

او کنترل آن را از دست داد.

A military junta took control of the country.

یک ژنرال نظامی کنترل کشور را به دست گرفت.

children learn to control their bodily functions.

کودکان یاد می‌گیرند که عملکردهای بدنی خود را کنترل کنند.

her self-control finally broke.

خودکنترشی او سرانجام شکست.

neurons control the contraction of muscles.

نورون‌ها کنترل انقباض عضلات را کنترل می‌کنند.

growing controls on local spending.

کنترل‌های رو به رشد بر روی هزینه‌های محلی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید