renouncing rights
سلب حقوق
renouncing claims
سلب ادعاها
renouncing citizenship
سلب تابعیت
renouncing beliefs
سلب باورها
renouncing power
سلب قدرت
renouncing love
سلب عشق
renouncing privileges
سلب امتیازات
renouncing duties
سلب وظایف
renouncing wealth
سلب ثروت
renouncing fame
سلب شهرت
he is renouncing his claim to the inheritance.
او از ادعای خود مبنی بر ارث ادعا صرف نظر می کند.
she is renouncing her citizenship to live abroad.
او تابعیت خود را برای زندگی در خارج از کشور رها می کند.
renouncing violence is essential for peace.
رها کردن خشونت برای صلح ضروری است.
they announced they are renouncing their partnership.
آنها اعلام کردند که شراکت خود را رها می کنند.
renouncing bad habits can improve your health.
رها کردن عادت های بد می تواند سلامت شما را بهبود بخشد.
he is renouncing his position in the company.
او از سمت خود در شرکت صرف نظر می کند.
she decided to start renouncing material possessions.
او تصمیم گرفت شروع به رها کردن دارایی های مادی کند.
renouncing his past mistakes was a big step for him.
رها کردن اشتباهات گذشته او یک گام بزرگ برای او بود.
they are renouncing their rights to the property.
آنها حقوق خود نسبت به ملک را رها می کنند.
renouncing greed can lead to a more fulfilling life.
رها کردن حریص بودن می تواند منجر به یک زندگی رضایت بخش تر شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید