surrendering

[ایالات متحده]/səˈrɛndərɪŋ/
[بریتانیا]/səˈrɛndərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تسلیم یا واگذاری؛ رها کردن یا کنار گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

surrendering control

تسلیم کنترل

surrendering power

تسلیم قدرت

surrendering rights

تسلیم حقوق

surrendering hope

تسلیم امید

surrendering freedom

تسلیم آزادی

surrendering trust

تسلیم اعتماد

surrendering dreams

تسلیم رویاها

surrendering to fate

تسلیم سرنوشت

surrendering feelings

تسلیم احساسات

surrendering to love

تسلیم عشق

جملات نمونه

she is surrendering her rights to the property.

او حقوق خود را نسبت به ملک واگذار می‌کند.

the army is surrendering to the enemy forces.

ارتش در حال تسلیم شدن به نیروهای دشمن است.

he felt a sense of peace after surrendering his fears.

او بعد از کنار گذاشتن ترس‌هایش احساس آرامش کرد.

they are surrendering their weapons as part of the peace agreement.

آنها به عنوان بخشی از توافق صلح، سلاح‌های خود را تسلیم می‌کنند.

after much deliberation, she decided to start surrendering her control.

پس از بررسی‌های فراوان، او تصمیم گرفت کنترل خود را کنار بگذارد.

he is surrendering to the inevitable changes in his life.

او در حال تسلیم شدن به تغییرات اجتناب‌ناپذیر در زندگی خود است.

surrendering to the moment can lead to personal growth.

تسلیم شدن به لحظه می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

they are surrendering their old habits for a healthier lifestyle.

آنها عادت‌های قدیمی خود را برای داشتن یک سبک زندگی سالم کنار می‌گذارند.

she is surrendering her position in the company.

او جایگاه خود را در شرکت کنار می‌گذارد.

after a long battle, the city is finally surrendering.

پس از یک نبرد طولانی، شهر سرانجام در حال تسلیم شدن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید