respite

[ایالات متحده]/ˈrespaɪt/
[بریتانیا]/ˈrespɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دوره کوتاه استراحت یا رهایی از چیزی دشوار یا ناخوشایند؛ تعویق یک الزام یا مجازات

عبارات و ترکیب‌ها

a momentary respite

یک وقفه کوتاه

a temporary respite

یک وقفه موقت

much-needed respite

وقفه بسیار مورد نیاز

provide respite

ارائه وقفه

a brief respite

یک وقفه کوتاه

جملات نمونه

a welcome respite from work

یک استراحت خوشایند از کار

grand a respite to a condemned man

به یک مرد محکوم فرصت دهید

a brief respite from one's work

یک استراحت کوتاه از کار یک فرد

a welcome respite from hard work.

یک استراحت خوشایند از کار سخت.

The director gave the cast a short respite before the next scene.

مدیر قبل از صحنه بعدی، به بازیگران یک استراحت کوتاه داد.

the refugee encampments will provide some respite from the suffering.

اردوهای آوارگان کمی آرامش را از رنج به ارمغان خواهند آورد.

the execution was only respited a few months.

اعدام فقط چند ماه به تعویق افتاد.

some poor criminal … from the gibbet or the wheel, respited for a day.

یک جنایتکار فقیر ... از دار یا چرخ، برای یک روز معطل شد.

The tablets brought temporary respite from the excruciating pain.

قرص‌ها تسکین موقتی از درد طاقت‌فرسا را به ارمغان آوردند.

The judge granted the condemned man a respite to enable his attorneys to file an appeal.

قاضی به مرد محکوم یک فرصت تنفس داد تا وکلای او بتوانند درخواست تجدید نظر ثبت کنند.

the time of respite now being overpast, the king demanded surrender.

با گذشت زمان استراحت، پادشاه خواستار تسلیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید