pause

[ایالات متحده]/pɔːz/
[بریتانیا]/pɔːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک توقف موقتی؛ یک استراحت
vi. به طور موقت توقف کردن؛ یک توقف کوتاه انجام دادن؛ قطع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

brief pause

مکث کوتاه

pause and ponder

مکث و تفکر

give pause to

مکث دادن به

pause button

دکمه مکث

جملات نمونه

There was a brief pause in the conversation.

مکالمه با یک وقفه کوتاه همراه بود.

a short pause in the conversation;

یک مکالمه کوتاه در مکالمه;

she paused at the bottom of the stairs.

او در پایین پله‌ها مکث کرد.

she paused in perplexity.

او در حیرت مکث کرد.

He paused for an instant.

او برای یک لحظه مکث کرد.

He made a pause and then went on reading.

او مکث کرد و سپس به خواندن ادامه داد.

He paused for a moment.

او برای یک لحظه مکث کرد.

He paused before replying.

او قبل از پاسخ دادن مکث کرد.

We had to pause frequently for breath.

ما اغلب برای نفس کشیدن مجبور به توقف می‌شدیم.

She paused a moment to consider.

او برای لحظه‌ای مکث کرد تا در نظر بگیرد.

The joggers paused to catch their breath.

دوچرخه‌سواران برای نفس کشیدن مکث کردند.

she paused to crunch a ginger biscuit.

او برای خرد کردن یک بیسکویت زنجبیلی مکث کرد.

often they had to pause to allow him to keep up.

اغلب آنها مجبور بودند برای اینکه او بتواند با آنها همراه شود مکث کنند.

she paused, at a loss for words.

او مکث کرد، به دنبال کلمه بود.

she had paused a tape on the VCR.

او یک نوار را روی پخش کننده ویدیویی متوقف کرده بود.

he paused for a while to philosophize on racial equality.

او برای مدتی مکث کرد تا در مورد برابری نژادی تفکر کند.

she paused to glance round admiringly at the décor.

او برای نگاهی تحسین‌آمیز به دکور متوقف شد.

She paused to tie her shoe.

او برای بستن کفشش مکث کرد.

paused for a while under the huge oak tree.

برای مدتی زیر درخت بلوط بزرگ مکث کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید