sake of argument
به خاطر استدلال
sake bomb
بمب ساکه
for goodness' sake
به خدا قسم
sake set
ست ساکه
for heaven's sake
به خدا
sake bottle
بطری ساکه
for the sake
به خاطر
for god's sake
به خدا
for sake
به خاطر
for sake of
به خاطر
without sake
بدون ساکه
for the sake of ulterior ends
به خاطر رسیدن به اهداف پنهان
a quarrel only for the sake of argument.
بحث فقط به خاطر بحث.
for the sake of his health.
به خاطر سلامتیاش.
for all their sakes (=for the sake of them all)
به نفع همه آنها
Oh, for heaven’s sake!
خدای من!
do sth. for the sake of one's family
کاری را به خاطر خانواده انجام دهید
he could betray his friends for the sake of money.
او به خاطر پول می توانست دوستان خود را فریب دهد.
for the sake of clarity , each of these strategies is dealt with separately.
برای وضوح، هر یک از این استراتژیها به طور جداگانه مورد رسیدگی قرار میگیرد.
she means to marry that quiz for the sake of his thousands.
او قصد دارد آن مسابقه را به خاطر هزاران نفرش بگیرد.
the couple moved to the coast for the sake of her health.
زوجها به خاطر سلامتی او به ساحل نقل مکان کردند.
where did you get it, for heaven's sake?.
از کجا به دست آوردی، خدای من؟
for the sake of simplicity, this chapter will concentrate upon one theory.
به منظور سادگی، این فصل بر روی یک نظریه تمرکز خواهد کرد.
For God’s sake try and control yourself!
به خدا، سعی کن خودت را کنترل کنی!
They stayed together for the sake of the children.
آنها به خاطر بچهها کنار هم ماندند.
boy: That is the sake of bejesus is coveting you.
پسر: این به خاطر این است که به بهشت میخواهید شما را.
I stopped smoking for the sake of my health.
من سیگار کشیدن را به خاطر سلامتی خودم ترک کردم.
For goodness' sake, stop talking!
به خاطر نیکخواهی، دست از صحبت کردن بردارید!
art of a purpose, not for its own sake, was his rubric.
هنر یک هدف، نه به خاطر خود هنر، قانون او بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید