sapped energy
افت انرژی
sapped strength
افت توان
sapped morale
افت روحیه
sapped resources
افت منابع
sapped will
افت اراده
sapped enthusiasm
افت شور و اشتیاق
sapped confidence
افت اعتماد به نفس
sapped vitality
افت شادابی
sapped spirit
افت روح
sapped patience
افت صبر
his energy was sapped after the long hike.
انرژی او پس از پیادهروی طولانی تحلیل رفت.
the constant stress sapped her motivation.
استرس مداوم انگیزه او را تحلیل برد.
after the meeting, i felt completely sapped.
بعد از جلسه، کاملاً احساس تحلیلرفتن کردم.
the illness sapped his strength over the months.
بیماری در طول ماهها توان او را تحلیل برد.
the long hours at work sapped my enthusiasm.
ساعات طولانی کار شور و اشتیاق من را تحلیل برد.
excessive screen time can sap your energy.
استفاده بیش از حد از زمان صفحه نمایش می تواند انرژی شما را تحلیل کند.
she felt sapped after a day of intense studying.
او بعد از یک روز مطالعه شدید احساس تحلیلرفتن کرد.
the heavy workload sapped his creativity.
بار کاری سنگین خلاقیت او را تحلیل برد.
they were sapped by the relentless heat.
آنها توسط گرمای بیوقفه تحلیل رفتند.
his enthusiasm for the project was sapped by criticism.
اشتیاق او به پروژه به دلیل انتقاد تحلیل رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید