drained

[ایالات متحده]/dreɪnd/
[بریتانیا]/dreɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که خارج یا دور شود؛ کاملاً نوشیدن؛ انرژی، پول و غیره را خسته کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

drained energy

نیروی تخلیه شده

drained resources

منابع تخلیه شده

drained battery

باتری تخلیه شده

drained emotions

احساسات تخلیه شده

drained spirit

روح تخلیه شده

drained lake

دریاچه تخلیه شده

drained swamp

حوضچه تخلیه شده

drained feeling

احساس تخلیه شده

drained mind

ذهن تخلیه شده

جملات نمونه

after the long hike, i felt completely drained.

بعد از پیاده‌روی طولانی، احساس خستگی کامل کردم.

she was drained after working overtime all week.

او بعد از اضافه کاری کردن در طول هفته احساس خستگی می‌کرد.

the emotional stress left him feeling drained.

استرس عاطفی باعث شد او احساس خستگی کند.

he drained the battery by playing games all night.

او با بازی کردن بازی در تمام شب، باتری را خالی کرد.

after the meeting, everyone seemed drained.

بعد از جلسه، به نظر می‌رسید همه خسته هستند.

the long journey had drained her energy.

سفر طولانی انرژی او را تحلیل کرده بود.

she felt drained and needed a break.

او احساس خستگی می‌کرد و به استراحت نیاز داشت.

he drained the pool to clean it.

او برای تمیز کردن، استخر را خالی کرد.

all the excitement had drained away by the end of the day.

تا پایان روز، تمام هیجان تحلیل رفت.

she drained her coffee cup quickly.

او به سرعت فنجان قهوه خود را خالی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید