scuffed

[ایالات متحده]/skʌf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان‌دهنده نشانه‌های سایش و پارگی
v. با پاهای کشیده راه رفتن؛ باعث فرسوده شدن شدن

جملات نمونه

he scuffed his feet boyishly.

او با ناراحتی و بی‌احتیاطی پای خود را روی زمین می‌کشید.

she scuffed along in her carpet slippers.

او با دمپای فرش خود به آرامی به جلو می‌رفت.

I accidentally scuffed the heel of one shoe on a paving stone.

من به طور تصادفی پاشنه یکی از کفش هایم را روی سنگفرش خراش دادم.

The scuffed shoes needed to be polished.

کفش‌های ساییده شده نیاز به واکس زدن داشتند.

His scuffed up knees showed that he had fallen.

زانوهای ساییده شده‌اش نشان می‌داد که افتاده است.

The scuffed edges of the table gave it a rustic look.

لبه‌های ساییده شده میز به آن ظاهری روستایی می‌داد.

She scuffed her new phone on the pavement.

او تلفن جدیدش را روی پیاده‌رو سایید.

The scuffed paint on the walls needed to be touched up.

رنگ ساییده شده روی دیوارها نیاز به تعمیر داشت.

He scuffed his shoes against the curb.

او کفشش را به لبه پیاده‌رو سایید.

The scuffed corners of the book showed that it had been well-loved.

گوشه‌های ساییده شده کتاب نشان می‌داد که بسیار دوست‌داشتنی بوده است.

The scuffed surface of the table revealed its age.

سطح ساییده شده میز سن آن را نشان می‌داد.

She scuffed the floor with her heels as she walked.

او با پاشن کفشش کف را سایید، در حالی که راه می‌رفت.

The scuffed leather jacket gave him a rugged appearance.

ژاکت چرمی ساییده شده به او ظاهری زمخت می‌داد.

نمونه‌های واقعی

And then I'm wearing my scuffed up " Doctor Martens" .

و سپس من دارم چکمه های " دکتر مارتنز" پاد زده ام.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

Papa looked down at Marcenia's baseball cleats, which were already scuffed and dusted with field dirt.

پدر به کفش های بیسبال مارسنیا نگاه کرد که از قبل پاد زده و با خاک زمین پوشیده شده بودند.

منبع: Storyline Online English Stories

She scuffed a toe amongst the rushes. " Needlework" .

او با پنجه پا در میان علف ها پاد زد. " گلدوزی".

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

STEP 3 Remove small scuffs and marks with a pencil eraser.

مرحله 3: خراش ها و لکه های کوچک را با پاک کن مدادی پاک کنید.

منبع: Beauty and Fashion English

Podrick scuffed at a rock with his boot. " As you say" .

پودریک با چکمه اش به یک سنگ پاد زد. " همانطور که می گویی".

منبع: A Song of Ice and Fire: A Feast for Crows (Bilingual Edition)

She looked at Scarlett sideways and scuffed her feet and twisted her thin body.

او به صورت جانبی به اسکارلت نگاه کرد و پاهایش را پاد زد و بدنش را به صورت باریک چرخاند.

منبع: Gone with the Wind

Power connection, tiny little scuff marks around the edge of it.

اتصال برق، لکه های کوچک و پاد زده در اطراف آن.

منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)

By scuffing him, which you would see your cat at home do.

با پاد زدن او، که همان کاری را می بینید که گربه شما در خانه انجام می دهد.

منبع: CNN 10 Student English January 2021 Collection

Wade edged closer to him, scuffing one foot and looking unhappy.

ود نزدیکتر به او رفت، یک پا را پاد زد و ناراحت به نظر می رسید.

منبع: Gone with the Wind

Then the rover is sanded to scuff the shiny, smooth aluminium which helps the paint adhere better.

سپس، ماهیت را سنباده می زنند تا آلومینیوم براق و صاف را پاد زده و به رنگ بهتر بچسبد.

منبع: Perspective Encyclopedia of Technology

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید