domestic servant
خدمتکار خانگی
civil servant
کارمند دولت
public servant
خدمتگزار عمومی
servant girl
خدمتکار
national public servant
کارمند دولتی ملی
fellow servant
خدمتکار
a trusty servant of the state.
یک خادم مورد اعتماد دولت.
A servant ought not to presume.
یک خادم نباید ادعا کند.
a civil servant home on furlough.
یک کارمند دولتی که در مرخصی به خانه آمده است.
A politician should be a servant of the people.
یک سیاستمدار باید خادم مردم باشد.
This servant will wait on your guests.
این خادم از مهمانان شما پذیرایی خواهد کرد.
The new servant was decently dressed.
خدمتکار جدید لباس مناسبی به تن داشت.
he was a great servant of the Labour Party.
او یک خادم بزرگ حزب کارگر بود.
household servants who live in.
خدمتکاران خانگی که در آنجا زندگی می کنند.
household servants who live out.
خدمتکاران خانگی که بیرون زندگی می کنند.
make atomic energy a servant of the people
انرژی اتمی را در خدمت مردم قرار دهید
The servant attends on his master.
خادم به ارباب خود خدمت می کند.
He rang for the servant to come up.
او برای اینکه خادم بالا بیاید زنگ زد.
He is a trusted servant of the company.
او یک خادم مورد اعتماد شرکت است.
the servants are ordered to deny him.
به خدمتکاران دستور داده شده است که از او حمایت نکنند.
the dismissal of thirty civil servants for dishonesty and misconduct.
برکناری سی کارمند مدنی به دلیل عدم صداقت و سوء رفتار.
your most humble servant, George Porter.
بنده متواضع شما، جورج پورتِر.
the whole servant mahal has been buzzing with the gossip.
کل محله خدمتکار مملو از غیبت بوده است.
the Lieutenant's servant rifled the dead man's possessions.
خدمتکار ستوان اموال مرد مرده را غارت کرد.
civil servants are bound by strict rules on secrecy.
به کارمندان دولتی توسط قوانین سختگیرانه در مورد محرمانه بودن محدودیت وجود دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید