boss

[ایالات متحده]/bɒs/
[بریتانیا]/bɔːs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارفرما؛ سرپرست؛ ناظر؛ رهبر
v. به افراد دستور دادن؛ در امور دیگران دخالت کردن
adj. عالی

عبارات و ترکیب‌ها

gang boss

رهبر باند

party boss

رهبر حزب

lug boss

رهبر بار

wheel boss

رهبر چرخ

hugo boss

هوگو باس

جملات نمونه

she's a real boss chick.

او یک دختر رئیس واقعی است.

The boss has a large belly.

رئیس شکمی بزرگ دارد.

bossed a construction crew;

یک گروه ساختمانی را مدیریت کرد.

The boss will certainly be jolly angry.

رئیس قطعاً بسیار عصبانی خواهد بود.

He was told by the boss to pack up.

به او توسط رئیس گفته شد که وسایلش را جمع کند.

The boss paid off the employees.

رئیس حقوق کارمندان را پرداخت کرد.

The boss put Cage to the door.

رئیس کیج را به در برد.

The boss has sent for me.

رئیس برای من درخواست کرده است.

The boss strapped a workman.

رئیس یک کارگر را بست.

The boss took a shine to the new girl.

رئیس به دختر جدید علاقه مند شد.

The boss is unsatisfied with the tardy tempo.

رئیس از سرعت دیر هنگام راضی نیست.

you're always bossing us about .

شما همیشه ما را دستور می دهید.

The boss is hell when a job is poorly done.

وقتی کار به درستی انجام نمی شود، رئیس جهنمی است.

my boss let me leave early.

رئیس من اجازه داد زودتر بروم.

The boss is leaning on us to meet the deadline.

رئیس از ما می خواهد که مهلت مقرر را رعایت کنیم.

the Mafia boss who's running the whole shebang.

مافیای رئیس که کل ماجرا را اداره می کند.

the incensed boss gave him a tongue-lashing.

رئیس عصبانی به او تشر زد.

The boss fired him with one week's notice.

رئیس او را با یک هفته اخطار اخراج کرد.

نمونه‌های واقعی

And holds a grudge against her old boss?

و کینه ای قدیمی علیه رئیس قبلی خود دارد؟

منبع: The Good Fight Season 2

Better call the boss. - No need.

بهتر است با رئیس تماس بگیرید. - نیازی نیست.

منبع: Person of Interest Season 5

Ha ha, you are so clever boss!

ها ها، شما خیلی باهوش هستید رئیس!

منبع: EnglishPod 51-90

In short, you are the big boss.

به طور خلاصه، شما رئیس بزرگ هستید.

منبع: Sara's British English class

Pepper is my boss and my mentor!

پپر رئیس و مربی من است!

منبع: Modern Family - Season 05

I took to my new boss immediately.

من بلافاصله با رئیس جدیدم ارتباط برقرار کردم.

منبع: Fastrack IELTS Speaking High Score Secrets

It must be hard being the boss.

رئیس بودن باید سخت باشد.

منبع: Lost Girl Season 2

I am not happy with our new boss.

من از رئیس جدیدمان خوشحال نیستم.

منبع: New English 900 Sentences (Basic Edition)

But Paul, you've been a great boss.

اما پل، شما یک رئیس عالی بوده اید.

منبع: BBC Animation Workplace

But, at home, you are your own boss.

اما در خانه، شما رئیس خودتان هستید.

منبع: Science in Life

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید