sharpness

[ایالات متحده]/'ʃɑ:pnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تیزی، شدت

جملات نمونه

The knife lost its sharpness after cutting through the hard surface.

غِلظت تیغه پس از برش سطح سخت از بین رفت.

She admired the sharpness of his wit during the debate.

او هوش و ذکاوت او را در طول بحث تحسین کرد.

The sharpness of the image on the new TV is impressive.

وضوح تصویر در تلویزیون جدید بسیار چشمگیر است.

His criticism had a sharpness that cut deep.

انتقاد او چنان تند و گزنده بود که ضربه عمیقی وارد کرد.

The sharpness of the pain in her arm made her cry out.

شدت درد در بازوی او باعث شد فریاد بزند.

The artist used contrast to enhance the sharpness of the painting.

هنرمند از کنتراست برای افزایش وضوح نقاشی استفاده کرد.

The sharpness of his memory allowed him to recall details from years ago.

قدرت حافظه او به او اجازه داد جزئیاتی را از سال‌ها قبل به یاد بیاورد.

The sharpness of the cold wind made her shiver.

سردی شدید باد باعث لرزش او شد.

The sharpness of her criticism left him feeling deflated.

تندی انتقاد او باعث شد احساس ناامیدی کند.

The sharpness of his focus was evident in the precision of his work.

تمرکز او در دقت کارش آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید