heavy shouldered
شانههای سنگین
shouldered the responsibility
مسئولیت را بر دوش گرفت
broad shouldered
دارای شانههای پهن
shouldered the burden
بار را بر دوش گرفت
The boy shouldered a basket of fruits.
پسر یک سبد میوه را بر دوش گرفت.
the day-to-day work will be shouldered by an action group.
وظایف روزمره بر عهده یک گروه اقدام قرار خواهد گرفت.
she shouldered him brusquely aside.
او با خشونت او را کنار زد.
he shouldered past a woman with a baby.
او با فشار از کنار یک زن با نوزاد عبور کرد.
his stance was a round-shouldered slouch.
حالت او یک خمیدگی با شانههای گرد بود.
a tall, broad-shouldered man.
مردی قدبلند و با شانههای پهن.
I shouldered my way to the bar.
من با فشار خودم به سمت بار رفتم.
shouldered the blame for his friends.
تقصیر دوستانش را بر عهده گرفت.
He shouldered off the people and got on the bus.
او مردم را کنار زد و سوار اتوبوس شد.
He shouldered his way through the crowd.
او با فشار از میان جمعیت عبور کرد.
He shouldered off a defender and shot at goal.
او با شانه مدافع را کنار زد و به سمت دروازه شوت کرد.
we shouldered our crippling backpacks and set off slowly up the hill.
ما کولهپشتیهای سنگین خود را برداشتیم و به آرامی از تپه بالا رفتیم.
he shouldered his way through the seething mass of children.
او با زور از میان جمعیت خشمگین کودکان عبور کرد.
He shouldered his way to the front, shouldering others aside.
او با فشار به سمت جلو رفت و دیگران را کنار زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید