endured pain
تحمل درد
endured hardship
تحمل سختی
endured suffering
تحمل رنج
endured silence
تحمل سکوت
endured loss
تحمل از دست دادن
endured challenges
تحمل چالشها
endured rejection
تحمل طرد
endured criticism
تحمل انتقاد
endured struggle
تحمل مبارزه
endured conflict
تحمل درگیری
she endured the pain with great courage.
او درد را با شجاعت فراوان تحمل کرد.
they endured harsh weather during their expedition.
آنها آب و هوای سخت را در طول سفر اکتشافی خود تحمل کردند.
he has endured many hardships in his life.
او سختی های زیادی را در زندگی خود تحمل کرده است.
the community endured the crisis together.
جامعه بحران را با هم تحمل کرد.
she endured criticism for her unconventional ideas.
او انتقاد را به دلیل ایده های غیرمتعارفش تحمل کرد.
they endured long hours of work to meet the deadline.
آنها برای رسیدن به مهلت مقرر ساعت های طولانی کار کردند.
he endured the long journey without complaint.
او سفر طولانی را بدون شکایت تحمل کرد.
she endured the loss of her loved ones with grace.
او فقدان عزیزانش را با وقار تحمل کرد.
they have endured many changes in their organization.
آنها تغییرات زیادی را در سازمان خود تحمل کرده اند.
he endured the silence after the argument.
او سکوت پس از بحث را تحمل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید