endured

[ایالات متحده]/ɪnˈdjʊəd/
[بریتانیا]/ɪnˈdʊrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور صبورانه رنج بردن یا چیزی دشوار را تحمل کردن؛ برای مدت طولانی ادامه یافتن یا دوام آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

endured pain

تحمل درد

endured hardship

تحمل سختی

endured suffering

تحمل رنج

endured silence

تحمل سکوت

endured loss

تحمل از دست دادن

endured challenges

تحمل چالش‌ها

endured rejection

تحمل طرد

endured criticism

تحمل انتقاد

endured struggle

تحمل مبارزه

endured conflict

تحمل درگیری

جملات نمونه

she endured the pain with great courage.

او درد را با شجاعت فراوان تحمل کرد.

they endured harsh weather during their expedition.

آنها آب و هوای سخت را در طول سفر اکتشافی خود تحمل کردند.

he has endured many hardships in his life.

او سختی های زیادی را در زندگی خود تحمل کرده است.

the community endured the crisis together.

جامعه بحران را با هم تحمل کرد.

she endured criticism for her unconventional ideas.

او انتقاد را به دلیل ایده های غیرمتعارفش تحمل کرد.

they endured long hours of work to meet the deadline.

آنها برای رسیدن به مهلت مقرر ساعت های طولانی کار کردند.

he endured the long journey without complaint.

او سفر طولانی را بدون شکایت تحمل کرد.

she endured the loss of her loved ones with grace.

او فقدان عزیزانش را با وقار تحمل کرد.

they have endured many changes in their organization.

آنها تغییرات زیادی را در سازمان خود تحمل کرده اند.

he endured the silence after the argument.

او سکوت پس از بحث را تحمل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید